فانى مىشود ولى غبطه به من در اينست كه نامش بعد از من با فخر و شرفش براى من و بازماندگان من ميماند و چون گفته ميشد كى باشد ؟ ميگفت زود باشد كه آنچه گويم بر شما معلوم شود گرچه پس از زمانى باشد در باره اين مسافرتست كه امية بن عبد الشمس اين شعر را گفته و رفتن نزد اين ذى بزن را بيان كرده .
1 - خير خواهى را با خود برديم و پاكشان آن را حمل ميكردند - بر دوش نره شتر و ماده شتران .
2 - شتابانه منزل ميبريدند و ميگفتند بيا - بسوى شهر صنعاء از دره عميق مكه 3 - قصد كن ما را بابن ذى يزن برسانى و رهبرى كنى - شترانى كه شكمشان به زمين سائيده شود .
4 - و از گرفتاريهاى خود اميد روشنى دارند - و پيوست دهند لب خند برقها را به يكديگر 5 - چون بصنعاء رسيدند وارد شدند - بدار سلطنت و خاندان آبرومند سابقه دار 6 - بپادشاهى كه مىبارد بر ما بخششها را - با خرمى و خوشدلى و روى باز
باب پانزدهم در داستان بحيراى راهب
( 2 ) بحيراء راهب از كسانى بود كه پيغمبر ( ص ) را بصفت و نشانه و نژاد و نام پيش از ظهور نبوتش شناخته و منتظر بعثت او بود . . . ابو طالب فرمود من سال هشتم ولادت پيغمبر ميخواستم براى تجارت بشام بروم هوا بسيار گرم بود ، عزم سفر كردم مردانى از خويشان من گفتند در باره محمد چه مىكنى و او