تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
را در دامن خود گرفت ديد يك پسر بسيار زيبائى و خوش چهره ايست كه كسى مانند او نديده محبت او در دلش افتاد و او را در دامن گرفت و گفت اين پسر من است ، گفتند آرى به خدا اى خانم ، تو فرزند ندارى و ملك مصر جانشينى ندارد او را فرزند خود قرار بده برخاست نزد فرعون رفت و گفت من يك پسر بچه پاكيزه شيرينى از رود نيل گرفتم او را بفرزندى بپذيريم و چشم روشنى من و تو باشد او را مكش ، گفت اين پسر بچه از كجاست ؟ گفت به خدا نميدانم هم اكنون آب او را آورده است از او درخواست كرد تا او راضى كرد ، چون مردم شنيدند پادشاه يك پسرى اتخاذ كرده هيچ كدام از سران نبود مگر آنكه زنش را فرستاد تا دايه او باشد و او را نگهدارى كند و آن بچه از پستان هيچ كدام شير نخورد ، زن فرعون گفت براى پسرم دايه بجوئيد و هيچ كس را ناقابل به حساب نياوريد و موسى پستان هيچ زنى را نميگرفت مادر موسى بخواهرش گفت برو دنبال او جستجو كن ببين اثرى ازو بدست مىآورى رفت تا بدر خانه پادشاه رسيد و گفت شنيدم شما دايه ميخواهيد در اينجا يك زن پاكدامنى هست كه پسر شما را ميگيرد و كفالت مىكند زن فرعون گفت او را بياوريد چون وارد شد گفت از چه خاندانى هستى ؟ گفت از بنى اسرائيل ، گفت اى دخترك برو پى كارت ما به تو حاجت نداريم زنها گفتند خدايت عافيت دهد ببين پستانش را قبول مىكند يا نه ؟ زن فرعون گفت بعقيده شما اگر قبول كند فرعون راضى مىشود كه پسر از بنى اسرائيل باشد و دايه هم از بنى اسرائيل او راضى نميشود ، گفتند ببين پستانش را ميگيرد يا نه ، زن فرعون به خواهر موسى گفت برو آن دايه را بياور آمد پيش مادرش و گفت زن پادشاه تو را ميخواهد ، نزد او وارد شد و موسى را به او داد و او را در دامن گرفت و پستان در دهانش گذاشت و شير در حلقومش سرازير شد ، چون زن فرعون ديد كه پسرش پستان او را گرفت نزد فرعون رفت و گفت من براى پسرم يك دايه يافتم و پستان او را گرفت ،
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 252 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى