او غير از علم آنها است گوئيم غير از علم آنها نصوصى است كه جمعى از مشايخ معتزله استخراج كردهاند و گفتهاند حكم هر چيزى طبق قضاوت عقل است مگر خبر قطعى بر خلاف آن باشد چنانچه مذهب نظام و پيروان او است ولى مذهب اماميه اينست كه همه احكام طبق نص است نه به اين معنى كه در همه جزئيات نص وارد باشد ولى به اين معنى كه كليات احكام منصوص است و بدون احتياج بقياس و اجتهاد همه احكام فهميده مىشود اگر گويند او علمى بر خلاف همه اينها دارد از متعارف خارج شدهاند و گر چه بمذهبى خود را بسته باشند بايد گفت اين علم كجا است آيا اشخاص مورد اعتمادى آن را از امام شما نقل كردهاند اگر گويند آرى گوئيم ما عمرى با شما معاشرت كرديم و يك حرف از آن نشنيديم با اينكه شما مردمى هستيد كه تقيه را جائز نمىدانيد و امام شما هم تقيه ندارد پس علمش كجا است چرا اظهار نشده منتشر نگرديده ؟ بگوئيد ما چه خاطر جمعى داريم كه شما دروغ بر امام خود نبستيد چنانچه گوئيد اماميه بجعفر صادق دروغ بستهاند چه فرقى در ميانست ؟ اعتراض ديگر - بايد به آنها گفت شما گوئيد امام صادق عقيده اماميه نداشته و هم مذهب شما بوده اگر نه از او بيزارى ميجستيد و اماميه آنچه از او نقل كردهاند دروغ است و كتابهائى كه در دست آنها است تاليف كذابين است بايد گفت اگر ممكن باشد اين همه دروغ گفت و نوشت چرا ممكن نباشد كه امام شما مذهب اماميه داشته باشد و بدين آنها باشد و هر چه را گذشتگان و استادان شما از او نقل كردهاند مولد و موضوع و بىاصل باشد .
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٢١