سرانجام است تو نبايد چيزى از دين و آبرويت به هيچ بهائى بفروشى ، مغبون كسى است در بهره خود كه از طرف خدا است زيان كند ، از دنيا همان را برگير كه تو را آيد و وانه آنچه بدست نيايد و اگر اين كار نكنى در طلب آن آرام و خوش كام باش .
مبادا همنشين كسى شوى كه از او بر دينت نگرانى ، و از سلطان دورى گزين ، و از فريب شيطان آسوده مباش كه بگوئى هر وقت منكرى ديدم دست ميكشم زيرا از همين راه هلاك شدند مسلمانى كه پيش از تو بودند و يقين بمعاد داشتند اگر با برخى آنها وارد گفتگوى فروش آخرت به دنيا ميشدى دل بدان نميداد سپس شيطانش بفريب و نيرنگ تصوراتى مىآورد تا آنها را در پرتگاه هلاكت ميكشيد در برابر كالاى ناچيز دنيا و او را از كار بدى به كار بد ديگر ميكشانيد تا از رحمت خدا نوميد ميساخت و به حال قنوط ميرسانيد و راه مخالفت اسلام و احكامش را بر او هموار ميكرد و اگر دلت نخواست جز دوستى دنيا و نزديكى بسلطان را و از آنچه بازت داشتم كه راه درستت بود به راه ديگر رفتى پس بايد زبان خود را نگاه دارى زيرا بر پادشاهان چون خشم كنند اعتماد نباشد . از اخبارشان مپرس و اسرارشان را فاش مكن و ميان خودت و آنان جاى مكن ، در خاموشى سلامت از پشيمانى است جبران آنچه بخاموشى از دست دادى آسانتر است از جبران آنچه از گفتارت از دست رفته ، نگهدارى آنچه در ظرف است بمحكم بستن در آنست و نگهدارى آنچه در دست دارى دوستتر است نزد من از طلب آنچه در دست ديگرانست و باز مگو جز از قول موثق و مورد اعتماد و گر نه دروغگو در آئى و دروغگوئى خواريست . و تدبير با كفاف روزى به است از بسيار با اسراف ، نوميدى بخوشى بهتر است از دريوزگى از مردم ، پارسائى در پيشه ورى
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن شعبة الحراني
ص٧٦