تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
سپس فرمود : پدرم از پدرش از على ( ع ) از پيغمبر ( ص ) به من باز گفت : چون رحم برحم برخورد بجنبش آيد و آرام گيرد و اگر امير المؤمنين خواهد از نظر خويشى با من برخورد و به من دست بدهد بفرمايد ، در اينجا از تختش به زير آمد و دست راست به امام موسى دراز كرد و دست راست او را گرفت و او را به سينه چسبانيد ، و در آغوش كشيد و به سمت راست خود نشانيد و گفت : من گواهم تو راستگوئى و پدرت راستگو بود و جدت راست گفته و رسول خدا ( ص ) راستگو است ، تو در آمدى و براى آنچه كه از طرف تو به من رسيده بود از همه مردم كينه ورتر و خشمناكتر بر تو بودم ، و چون سخنى كه گفتى بگوشم رسيد و با تو دست دادم كينه‌ام برفت و خشمم بدل بخشنودى از تو شد ، لختى خموش شد و سپس به آن حضرت گفت : ميخواهم از تو در باره عباس و على ( ع ) بپرسم كه چرا على اولى به ارث رسول خدا ( ص ) بود با اينكه عباس عمو و برادر پدر پيغمبر ( ص ) بود . امام موسى ( ع ) فرمود : مرا معاف دار گفت به خدا معافت ندارم بايد پاسخ دهى ، فرمود : اگر معاف ندارى امانم بده ، گفت تو را امان دادم ، امام كاظم فرمود : راستى پيغمبر ارث به كسى نداد كه قادر بر هجرت بود و هجرت ننمود پدرت عباس ايمان آورد و هجرت نكرد ، و على ( ع ) ايمان آورد و هجرت كرد و خدا فرموده است ( 73 - الانفال ) آن كسانى كه گرويدند و هجرت نكردند بشما هيچ پيوندى ندارند تا هجرت كنند . رنگ هارون پريد و ديگرگون شد و گفت : چرا شما خود را فرزند على نخوانيد و فرزند رسول خدا ( ص ) خوانيد با اينكه او جد شما است ؟ امام موسى ( ع ) فرمود : خدا عيسى ابن مريم مسيح را بدوستش ابراهيم نسبت داده بواسطه مادرش مريم بكر بتول كه بشرى به او نسائيده در آنجا كه فرموده ( 85 - الانعام ) و از نژاد ابراهيم است داود و سليمان و ايوب و