اى پسر نعمان راستى من حديثى بيكى از شماها بازگويم و او از قول من اين حديث را بازگويد و به اين خاطر لعن و برائت از او را حلال شمردم ، زيرا پدرم بارها ميفرمود : كدام چيز است كه چشم روشنكنتر از تقيه باشد ، راستى تقيه سپر مؤمن است اگر تقيه نبود خدا پرستش نميشد ، و خدا عز و جل فرموده است ( 27 - آل عمران ) مؤمنان كافران را در برابر مؤمنان دوست نگيرند و هر كس چنين كند هيچ ارتباطى با خدا ندارد ، جز اينكه از آنها نوعى تقيه كنيد .
اى پسر نعمان از مناقشه بپرهيز كه عملت را حبط كند و از جدال بپرهيز كه هلاكت كند ، بسيار طرفيت مكن كه تو را از خدا دور كند ، سپس فرمود : راستى كسانى كه پيش از شماها بودند خموشى مىآموختند و شماها سخن گفتن و كلام مىآموزيد ، شيوه اين بود كه هر كدام آنان ميخواست خداپرست شود ده سال تمرين خاموشى ميكرد و اگر آن را خوب انجام ميداد و بر آن صبر ميكرد بعبادت ميپرداخت و گر نه دست باز ميداشت و ميگفت من اهل اين مقام نيستم ، همانا نجات يابد كسى كه از هرزه گوئى دم بندد و در حكومت باطل بر آزار صبر كند ( يعنى از عقيده و روش خود به جهت آزار آنها دست برندارد و پايدارى و استقامت كند ) آنانند نجيبان برگزيده و اولياء الهى به حق و همانانند مؤمنان .
همانا مبغوضترين شماها نزد من آنهايند كه خبر پراكنى كنند و سخن چينان ، آنان كه ببرادران خود حسد ورزند ، از من نيستند و من از آنها نيستم همانا دوستان من كسانيند كه سر بفرمان ما دارند و پيرو دستورهاى مايند و در همه كارشان بما اقتدا كنند ، سپس فرمود : به خدا اگر يكى از شماها به اندازه همهء زمين طلا به خدا تقديم كند و بمؤمنى حسد برد با آن طلاها او را در دوزخ داغ كنند .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: ابن شعبة الحراني
ص٣٢١