معاويه گفت يا ابا محمد از شب قدر بما خبر بده فرمود : آرى از اين گونه بپرس . آرى خداوند از آسمان هفت آفريده و از زمين هفت و جن از هفت و انس از هفت ، و بايد شب قدر را از شب بيست و سوم تا شب بيست و هفتم جست ، و سپس بر خاست ( ع ) .
آنچه در اين معانى بلفظ مختصر از آن حضرت روايت شده
1 - هيچ مردمى با هم مشورت نكنند جز اينكه بدرستى رهبرى شوند .
2 - پستى و ناكسى اينست كه شكر نعمت نكنى .
3 - بيكى از فرزندانش فرمود اى پسر جانم با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها ميرود و كجاها مىآيد ، و چه ريشه اى دارد ، و چون خوب از حالش آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى با او برادرى كن به شرط اينكه از لغزش گذشت باشد و در تنگى مواسات باشد .
4 - چون پيروز در طلب مكوش و چون تسليم شده به قدر اعتماد مكن ، براستى طلب فزونى روزى از سنت است ، و آرامى در طلب روزى از عفت است ، عفت مانع روزى نيست . و حرص جالب زيادى نيست ، روزى بقسمت است ، و به كار بردن حرص به كار بردن گناه است .
5 - خويش كسى است كه دوستيش نزديك كرده و گر چه نژادش دور است ، و بيگانه كسيست كه از دوستى بدور است و گر چه نژادش نزديك باشد ، چيزى از دست به تن نزديكتر نيست ، و راستى كه دست بشكند و معيوب شود پس آن را ببرند و جدا كنند .
6 - هر كه اعتماد دارد كه هر چه خدا برايش پيش آورد خوبست آرزو نميكند در غير حالى باشد