موضوعيّت داشته و ديگران بايد تعبّدا آن را بپذيرند ، بلكه منظور اين است كه از طريق اين نقل ، مخاطبين به واقع رسيده و به آن عمل كنند .
3 - آيات و رواياتى كه دلالت دارند بر وجوب تبليغ حق به مردم . در اينجا نيز غرض اين نيست كه مردم تعبّدا سخن مبلغين را بپذيرند ، بلكه مراد وصول به حق و تسليم مردم در برابر حقّ است و ما نحن فيه نيز از همين قبيل است .
پس : باز هم آيهء شريفه در ما نحن فيه كاربرد ندارد و در اثبات حجيّت خبر واحد نمىتوان به آن تمسّك جست .
* مراد از عبارت ( ثمّ الفرق بين هذا الايراد و سابقه . . . ) چيست ؟
فرق ميان دو ايراد است كه حاصل آن به شرح ذيل است :
1 - در ايراد دوّم گفتيم : صرفا حذر از امور واقعى واجب است و تا اين معنا احراز نشود انذار منذرين بدون اثر است .
2 - در ايراد اوّل هم گفتيم آيه اجمال داشته چه آنكه حذر مطلوب بوده و واجب است ، لكن اينكه آيا صرفا در صورت حصول علم واجب است و يا به طور مطلق هيچيك از اين دو استفاده نمىشود .
* مراد از احكام واقعيه و نفس الامرى چيست ؟
احكامى است كه در واقع و لوح محفوظ ثبت و ضبط است يعنى : واجب و حرامى كه عند اللّه و عند المعصوم وجود دارد و دائر مدار مصالح و مفاسد واقعيه و نفس الامرى است كه در متعلّقات آنها وجود دارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٧٩