تشريح المسائل
* حاصل اشكال دوم به استدلال بر آيهء نبأ چيست ؟
اين است كه :
اگر مفهوم آيهء نبأ بر حجيّت خبر واحد عادل دلالت كند ، بايد بر حجيت خبر سيد مرتضى و پيروانش كه حكايت اجماع نموده و بدينوسيله خبر از رأى معصوم بر عدم حجيّت خبر واحد دادهاند ، دلالت كند .
حال اگر مفهوم آيه دلالت بر حجيّت خبر سيد كرده و آن را دربر بگيرد ، لازمهاش اين است كه :
همهء خبرهاى عدول از بين رفته و از حجيّت ساقط شوند . چرا كه مقتضاى خبر سيد چنين است و كسى حتى شماى مستدل هم به اين مسئله ملتزم نيستى .
پس : اللازم باطل فالملزوم مثله ، در نتيجه : مفهوم آيهء نبأ مرجّحيت خبر عادل را نيز باطل مىكند .
به عبارت ديگر : اگر اجماع منقول در تحت آيهء نبأ قرار گيرد ، لازم مىآيد كه خبر واحد از آن خارج شده و مشمول مفهوم آيهء مذكور قرار نگيرد و بدين ترتيب دليل بر حجيّت خبر واحد خنثى شود .
* چرا مىگويد اگر مفهوم آيه دلالت بر حجيّت خبر واحد عادل كند بايد بر حجيّت اجماع منقول نيز دلالت كند ؟
زيرا كه سيد و اتباع او نيز عادل بوده و به توسط اجماع از حكم امام عليه السّلام خبر مىدهند ، پس اگر ساير خبرهاى عدول حجت است بايد اين خبر هم حجّت باشد و اين دليل ملازمه است .
* پاسخ شيخ به اشكال مذكور چيست ؟
اين است كه : بطلان اين اشكال از واضحات است و چندين جواب از آن داريم از جمله :
1 - در ابتداى بحث حجيّت اجماع گفته شد كه :
اجماع منقول خبر حدسى است ( صغرى ) .
خبر حدسى مشمول ادلّه حجيّت خبر واحد از جمله آيهء نبأ نمىشود ( كبرى ) .
پس اجماع منقول مشموم مفهوم آيهء نبأ نمىشود ( نتيجه ) .
2 - سلّمنا كه مفهوم آيه شامل خبرهاى حدسى هم شود ، لكن :
اگر سيد و پيروانش كه بعض العدولاند خبر از اجماع بر عدم حجيّت خبر واحد دادهاند . در مقابل شيخ طوسى و اتباعش هم خبر از اجماع بر حجيّت خبر واحد دادهاند .
در نتيجه : اين دو ادّعا با هم تعارض كرده تساقط مىكنند ، و لذا مانعى جلوى مفهوم آيه را نمىگيرد .