مىگردند . پس بر ماست كه از طريق باب علمش وبا تمسّك به اوصيائش به مقام أو نزديك شويم ، چه حضرتش در مقام لطف بر أمت طريق استخلاف را در اين طريق به وديعه نهاده است ، ودر جوامع معتبره آمده :
« أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله قال - حين إذا قيل له : الا تستخلف علينا ؟ - ان تستخلفوا عليّا - وما أراكم فاعلين - تجدوه هاديا مهديّا ، يحملكم على المحجة البيضاء « 1 » » پس در طريق شيعه وصول به خدا فقط از طريق وصىّ حيّش ميسّر است ودر دعاء وارد شده :
« اللّهمّ عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم أعرف رسولك ، اللّهمّ عرّفنى رسولك فانّك ان لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك ، اللّهمّ عرّفنى حجّتك فانّك ان لم تعرّف حجّتك ضللت عن ديني ، اللّهمّ لا تمتنى ميتة جاهليّة ولا تزغ قلبي بعد إذ هديتني « 2 » » « 3 » .
بنا بر اين بحث در مقام امامت بايد در هر دو محور عقلي ونقلي باشد كه هر يك از اين دو مؤيّد يكديگرند ، ومعرفت يكى در گرو ديگرى است . ومتأسّفانه در بيشتر كتبي كه در باب امامت نگاشته شده وجه عقلي آن واستنباط اجتهادي آن ناديده انگاشته شده وبه نگرش نقلي صرف اكتفاء شده است .
تعداد زيادى از محقّقان اسلامى رسائل گوناگونى تحت عنوان « الإمامة » به رشته تحرير در آوردهاند كه مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانى بيش از صد رساله بدين عنوان را
هامش
( 1 ) - ر . ك : « حلية الأولياء » ، ج 1 / 64 و « كفاية الطالب » ، ص 164 .
( 2 ) - ر . ك : « مفاتيح الجنان » ، دعاء الغيبة ، ص 588 ، خط طاهر خوشنويس .
( 3 ) - مطلب جالب توجه در اين دعا سير معكوس متداول آن است ، چه از معرفت خدا به معرفت حجّت وامام مىرسد حال آنكه طريق متداول بر عكس است ، واز سويى عدم معرفت امام را مستلزم عدم هدايت ، پس از هدايت به طريق اسلام دانسته است .