در دنباله اين گفتگو اولياديس « 1 » از مردم ساميا و آنتاگوراس « 2 » از مردم خيوس با هم پيمانى نهادند و به هنگامى كه كشتيها در نزديكيهاى بوزانتيوم « 3 » درياپيمايى مىنمودند آنان به سوى كشتى پااوسانياس كه جلوتر از ديگران مىرفت رانده و آن سو و اين سوى او را فراگرفتند و چون پااوسانياس چگونگى را دريافت به پرخاش و تهديد برخاسته چنين گفت :
شما با اين كار نه كشتى مرا بلكه سراسر كشور خود را دچار خطر مىگردانيد .
آنان پاسخ گفتند :
برو پى كارت و هميشه سپاسگزار به خدمت باش كه در پلاتايا فيروزى را بهر تو گردانيد .
زيرا تا كنون هنوز يونانيان خوددارى نموده كيفرى را كه پااوسانياس در بارگاه خود در پلاتاى شايسته بود ازو دريغ نمىداشتند . « 4 »
بههرحال اينان همگى از پااوسانياس بريده به آتنيان پيوستند . بزرگوارى كه از لاكيدومنيان در اين هنگام ديده شد آن نيز در خور شگفت است .
زيرا آنان همين كه دريافتند كه سرداران آنان در سايه نيروى بىاندازهاى كه به دست ايشان سپرده مىشود غرور برداشته تباه مىگردند . ديگر سردارى براى همگى يونانيان از ميان خود برنگزيدند و اين را كه همشهريان ايشان پاىبند خرسندى و پارسايى باشند بهتر شمارند تا فرمانروايى را بر سراسر يونانيان .
هنوز در زمان فرمانروايى لاكيدومنيان بود كه چون همه شهرهاى يونانى پولى از ميان خود به نام خرج جنگ مىدادند و براى اين كار مىخواستند كه هر شهر اندازهء بزرگى و دارايى آن دانسته شود تا به آن اندازه پول بپردازد براى اين كار آريستيديس را از آتنيان خواستار گرديد و به او دستور دادند كه شهرها را يكبهيك به ديده آورده و بر هر كدام به اندازه دارايى و بزرگى خود باج ببندد .
كنون چنين كسى كه يونانيان همه اختيار خود را به دست او سپردند و در چنين كار بزرگى دست او را باز گزاردند تهىدست به اين كار درآمد و تهىدستتر از آن در رفت و در
هامش
( 1 ) .Uliades( 2 ) .Antagoras( 3 ) .Byzantiumهمان جاست كه اكنون استانبول خوانده مىشود .
( 4 ) . مقصود آن كوتاهى يا اشتباهى است كه پااوسانياس در جنگ پلاتاى به هنگام فرمان جنگ دادن نموده بود .