تيسامنوس « 1 » از مردم ايليا به پااوسانياس و به همگى يونانيان چنين پيشينگويى كرده بود كه فيروز خواهيد درآمد . ولى بايد از جاى خود نجنبيده هجوم نبريد بلكه دشمن را دفاع نماييد .
ولى آريستيديس كس بدلفى فرستاد و از خدا چنين پاسخ گرفت كه آتنيان بر دشمن چيره خواهند شد و بايد بر زئوس و ديگر خدايان نيايشها كنند و بر پهلوانان قربانيها بگذارند « 2 » نيز بايد در خاك خود در دشت كيريس « 3 » به جنگ برخيزند .
آريستيديس از داستان اين وحى به تشويش افتاده فروماند . زيرا قهرمانى كه نام برده شده و بايستى قربانيها براى آنان گذارده شود . از آن پلاتايا بودند ولى از آن سوى دستور جنگ در خاك خود آتنيان و در دشت كيريس او را ناگزير مىساخت كه به خاك آتن باز پس گردد . « 4 »
در اين ميان كه او نمىدانست چه بايد كرد اريمنستوس « 5 » سركرده سپاهيان پلاتاى در خواب زئوس را ديدار كرد .
زئوس از او پرسيد :
آيا يونانيان چه تصميمى دارند .
آريمنستوس گفت :
آقاى من ! فردا به سوى كيريس روانه خواهيم شد كه از روى دستور اپولو با دشمنان در آنجا كارزار كنيم
زيوس پاسخ داده گفت :
ولى شما در اين باره به خطا مىرويد . زيرا آنجايى كه خدا به شما نشان داده جز در همين خاك پلاتاى نيست كه اگر جستجو كنيد خواهيد يافت .
آريمنستوس از خواب بيدار شده كس فرستاد و پيرمردان و دانايان شهر خود را به آنجا خوانده و به آنان گفتگو كرده با هم به جستجو پرداختند و در نتيجه كوشش جايى را در دامنه كوه كيسايرون « 6 » پيدا كردند كه در آنجا پرستشگاه كهنهاى به نام كيريس مىايستاد و اين بود از
هامش
( 1 ) .Tisaminus( 2 ) . يونانيان چون قهرمانان و پهلوانان را به رتبه خدايى مىرسانيدند از اين جهت براى آنان قربانى مىگزاردند .
( 3 ) . در اين بخش گفتههاى پلوتارخ را مختصر گردانيدهايم .
( 4 ) .Cees( 5 ) .Arimnestus( 6 ) .Cithaeren