تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
و از او درخواست كه از روى آن وعده‌ها كوششى در برابر يونانيان بكند . ولى اين پيامها او را به كارى برنيانگيخت با آنكه اگر به كار برمىخاست يكى از فرماندهان بزرگ و نيرومند جنگ او بود . چه هرگز ميلى در خود به كوشش و تلاش نمىديد و اين شايد از اين جهت بود كه از نتيجه نوميدى داشت . زيرا يونانيان اين زمان سركردگان كاردانى داشتند . از جمله كيمون پيشرفتهاى بسيارى در كار جنگجويى پيدا كرده هميشه فيروزى مىيافت . و آنگاه براى او شرم‌آور بود كه آن كارهاى سرفرازانه پيشين خود و نيكناميها كه يافته بود از اين راه لكه‌دار گرداند و اين بود بر آن سر شد كه زندگانى خود را به پايان برساند و نيكنامى خود را از دست ندهد . روزى براى خدايان قربانيها گزارد و دوستان خود را به ميهمانى خواند و پس از پذيرايى و دست فشردن با يكديگر با نوشيدن خون گاو زندگانى خود را به پايان رسانيد . اين سخن مشهورى است كه در اين باره نوشته‌اند كسانى هم نوشته‌اند كه او زهر خورده بىدرنگ بمرد . روزهاى آخرين او در شهر ماگنسيا مىگذشت و عمر او شصت و پنج سال بود كه بيشتر آن را در جنگ و در كارهاى سياسى و در حكمرانى به سر داده بود . اين خبر چون به پادشاه رسيد از آن‌گونه خودكشى او بيشتر در شگفت شده و بزرگى او را بيش از پيش بشناخت و همچنان نوازش از بازماندگان و دوستان او دريغ نمىساخت . ثميستوكليس را از آرخيپى « 1 » دختر لوساندر از مردم الويكى سه پسر بود : آرخپتوليس « 2 » ، پولئوكتوس « 3 » ، كلئوفانتوس « 4 » ، افلاطون فيلسوف از اين پسر آخرى گفتگو كرده او را در اسب سوارى ماهرترين كس ولى خود مرد بىمعنايى مىستايد . گذشته از اينان دو پسر بزرگ‌تر او يكى را به نام ديوكليس « 5 » و ديگرى را نام نيوكليس « 6 » بود . نيوكليس در جوانى مرد . ديوكليس را هم پدربزرگ او لوساندير به فرزندى برداشت . دختران او بسيار بودند و يكى از آنان به نام منسيپتوليما را كه از زن دومين او بود آرخپتوليس برادرش كه از مادر جدا بودند به زنى گرفت . ايتاليا « 7 » را پانثويدس « 8 » به زنى گرفت كه از مردم جزيره خيوس بود . نيز سوباريس « 9 » را
هامش
( 1 ) .Archippe( 2 ) .Archeptolis( 3 ) .Poleuctus( 4 ) .Cleophantus( 5 ) .Diocles( 6 ) .Neocles( 7 ) .Italia( 8 ) .Panthoides( 9 ) .Sybaris