خرسندى داشت و به خداى خود آريمانوس « 1 » سپاس گزارده خواستار مىشد كه دلهاى همه دشمنان او را همچون دلهاى يونانيان گرداند كه مردان دلير و كاردان را از ميان خود بيرون كرده دور برانند .
سپس قربانيها براى خدايان گزارد و از شادى به بادهگسارى برنشست و چندان دلشاد بود كه شب هنگام خواب نيز خوددارى نتوانسته سه بار از ميان خواب داد زد :
ثميستوكليس آتنى كنون در دست من است .
فردا بامداد بزرگان دربار را بار داده و ثميستوكليس را نزد خود خواند و چون او نزد وى مىرفت هيچگونه اميد نيكى نداشت و از همه جا نشانهاى نامهربانى پيدا بود .
از جمله پاسبانان چون نام او را شنيدند به جلو دويده درشتى با وى نمودند و زبان به بدگويى باز داشتن و چون به سراى پادشاه درآمد او را ديد كه نشسته و ديگران همه بر سر پا ايستادهاند و خاموشى سراسر سراى را فرا گرفته . از پهلوى روكسانيس « 2 » سر هزاره كه برمىگذشت آواز او را شنيد كه آهسته مىگفت :
اى مار حيلهگر يونانى ! اين خودكاردانى پادشاه است كه تو را به اينجا آورده .
و چون نزديك پادشاه رسيد بار ديگر به خاك افتاد . پادشاه بر او سلام گفته از روى مهر به سخن در آمد و چنين گفت : تو اكنون دويست تا لنت از من طلب دارى و مىتوانى بخواهى .
چرا كه ! پاداشى كه براى پيدا كردن تو اعلان كرده بودم كنون به خود تو بايد داد . بدين سخنان به او دل مىداد و به سخن وامىداشت . سپس فرمان داد كه هر آنچه در پيرامون يونان و كارهاى آنجا مىانديشيد آزادانه بگويد . ثميستوكليس گفت :
سخن آدمى درست فرشهاى زيباى ايرانى « 3 » را مىماند كه چون آن را باز كنى و بگسترانى پيكرههاى زيباى آن همگى نمايان است . ولى چون تا كنى يا بپيچانى همه پيكرهها ناپديد گرديده پديدار نمىباشد ، از اين جهت او را نيز بايد مهلتى بدهند تا بسيج سخن كند .
هامش
( 1 ) . ايرانيان خدايى به نام آريمانوس نداشتهاند اين همان كلمه « اهرمن » است كه به گوش پلوتارخ رسيده و آن را نام خدايى پنداشته و در اينجا به كار برده و از اينجا مىتوان دانست كه دستبردهايى در داستانها شده است .
( 2 ) .Roxanes( 3 ) . اين جملهها نيز ارزش تاريخى دارد ، زيرا از اين پيدا است كه در آن زمان باستان هم فرشهايى در ايران رواج داشته و در فرشها پيكرههاى زيبا مىنگاشتهاند . كسانى كه در تاريخچه فرش ايران جستجو دارند از اين جملهها چشم نپوشند .