همگونه مهر از جانب من مىتوانيد بود . نيز همراه اين فرستادگان يكى را از آزادكردگان خود به نام ثورسوس « 1 » به مصر فرستاد و اين مرد هوشيارى بود و نيك مىدانست كه از جانب سردار جوان نزد زنى فرستاده شده كه همگونه غرور از جوانى و زيبايى خود دارد و مىدانست بايد چگونه رفتار نمايد .
با اين همه پذيرايى باشكوهى كه كلئوپترا از او كرد و اين نوازشهايى كه نمود باعث رشك و خشم آنتونيوس گرديد و اين بود كه او را گرفته و چوب زد و با آن حال نزد قيصر باز فرستاده به اين مضموننامه به او نوشت :
رفتار پست و ناشايسته اين مردم مرا به خشم آورد . من در چنين هنگامى شكيبا نمىتوانم بود . با اين همه اگر اين كار شما را خشمناك گرداند چون آزاد كرده من هيپارخوس « 2 » در دست شماست مىتوانيد به او تازيانه زده خود را با من يكسان گردانيد .
ولى كلئوپترا از آن تهمت بيزارى جسته هميشه مىكوشيد رشك و خشم آنتونيوس را فرو نشاند و همواره پاس او را داشت .
در روز زاييده شدن خود جشنى كه گرفت در خور حال بختبرگشتگى خودشان بود . ولى چون روز زاييده شدن آنتونيوس رسيد جشن بسيار پرشكوهى گرفت كه بيشتر ميهمانان چون فرونشستند بىچيز بودند و چون پس از جشن از آنجا برخاستند توانگر بودند .
در اين ميان نامههاى پياپى از آگريپا به قيصر مىرسيد كه در آنها بودن قيصر را در روم لازم مىشمرد .
از اين جهت قيصر جنگ با آنتونيوس را تا سپرى شدن زمستان به تأخير انداخت و چون زمستان به پايان رسيد خود او از راه سوريا و سركردگاش از راه آفريكا به لشكركشى پرداختند .
و چون شهر پيلوسيوم « 3 » را بكشاند خبرى پراكنده شد كه به دلخواه خود آن را به دست قيصر دادهاند و اين كار به رضايت كلئوپترا بوده . ولى كلئوپترا بيزارى جسته براى رفع بدگمانى زن و فرزندان سلئوكوس « 4 » را به دست آنتونيوس داد كه بكشد .
در اين هنگام كلئوپترا در پهلوى پرستشگاه ايسيس گورها و بناهاى بلند بس شگفتانگيزى
هامش
( 1 ) .Thyrsus( 2 ) .Hipparchus( 3 ) .Pelosium( 4 ) .Seleucus