اين بود داستان اندوهانگيز كراسوس و لشكركشى او . ولى خداى دادگر از آن باز نايستاد كه پاداش اين ستمگرىهاى هوروديس و سورنا را بدهد . زيرا ديرى از اين نگذشت كه هوروديس بر شكوه و پيشرفت سورنا رشك برده او را بكشت .
خود نيز چون پسر خويش پاكوروس « 1 » را در جنگى با روميان از دست داد گرفتار درد استسقا شد .
پسر ديگرش فراهات « 2 » كه در آرزوى كشتن او بود گياه گرگ خفهكن « 3 » به او داد و قضا را اين زهر درمان آن درد بود و پادشاه از استسقا بهبودى يافت .
فراهات اين زمان راه نزديكترى پيش گرفته او را خفه نمود .
هامش
( 1 ) .Pacorus( 2 ) .Phraates( 3 ) .Acenitنام اين درمان را در فارسى ندانستيم در لغت عربى نام « خائق الدئب » دارد و ما ترجمهء آن را آوردهايم .