آهسته باشند و اگر مىگزاردند نالهها و فريادهاى آنان خود نشانى براى دشمن بود كه گريختن اينان را بداند . همگى آرزو داشتند كراسوس را ببينند و انديشه او را بدانند اگرچه همه مىدانستند كه مايه آن بدبختى جز او نبوده .
در اين حال كراسوس جبه را به تن خود پيچيده و به گوشهاى خزيده بود و شايد كسانى اين حال او را نشانى از گوناگونىهاى روزگار مىدانستند . ولى جز ميوه نادانيهاى خود او نبود .
زيرا مردى كه به ميليونهاى بسيارى از مردمان برترى داشته و تنها از دو تن پايينتر شمرده مىشد و به اين پايينترى خرسندى نمىداد ، كنون بدينسان پستتر و پايينتر از همه گرديده بود .
اوكتاويوس « 1 » جانشين ( معاون ) او و كاسيوس بدانجا آمدند كه مگر تسليتى به او بدهند و رائى درباره پيشآمد بزنند . و چون او را در اين حال يافتند خود آنان سركردگان ديگر را گرد آورده سرانجام قرار بر روانه شدن دادند كه بىآنكه كوسى بزنند و صدايى درآورند كوچ كنند .
تا ديرگاهى صدايى در ميان نبود ولى چون ناتوانان و درماندگان چگونگى را دانستند به ناله و فرياد برخاسته چنان شيون نمودند كه تو گويى دشمن در پشت سر آنان مىباشد .
سراسر لشكر را ترس فرا گرفته گاهى راه مىپيماييدند و هنگامى به ترس افتاده به صفآرايى برمىخاستند ، هنگامى زخميان را كه همراه آمده بودند برداشته زمانى مىگزاردند و بدينسان فرصت از دست مىدادند مگر سيصد تن سواره كه بر سر اگناتيوس « 2 » بودند و او با شتاب راه مىپيمود و نيمشب به بيرون شهر كارهاى رسيده به دروازه نزديك شده به زبان رومى پاسبانان را آواز كرده و به كوپونيوس « 3 » حاكم شهر چنين پيغامى داد :
كراسوس جنگ بسيار سختى با اشكانيان كرده . سپس بازنايستاده راه خود را به سوى زاوكما پيش گرفت و با شتاب رفته خويشتن و آن سوارگان را از خطر رهايى داد . ولى از اينكه سردار خويش را در آنچنان حالى تنها گزارده بود نام بدى پيدا كرد ، از آن سوى كوپونيوس چون آن پيام را شنيد اگرچه خبرى از شكست نبود ولى از آن شتاب اگناتيوس به شك افتاده دانست كه حادثه بدى روى داده و به سپاهيان خود دستور داد كه آماده بايستند و چون دريافت كه كراسوس رو به سوى آنجا دارد به پيشواز رفته با لشكر به درون شهرش آورد .
هامش
( 1 ) .Octavius( 2 ) .Egnatius( 3 ) .Coponius