ديگرى كوريو « 1 » تريبون مردم بود كه او را از قرضهايى كه داشت آسوده گردانيده و به سوى خود كشيده بود .
همين حال را داشت ماركوس انتونيوس « 2 » كه با كوريو دوستى داشت و همچون او گرفتار بود .
اين سخن را از روى راستى گفتهاند كه يكى از سرصدگان ( يوزباشى ) قيصر در عمارت سناتوس گوش به گفتگوها مىداد و چون ديد سناتوس از بازگزاردن قيصر بر سر سمتش ايستادگى ورزيد دست بر شمشير خود زد و چنين گفت :
ولى اين او را بر سر سمت خود باز خواهد گماشت .
راستى هم بسيجهايى كه قيصر مىديد و آمادگيها كه داشت جز همين را نشان نمىداد آنچه كه كوريو براى قيصر مىخواست بسيار منصفانه و خردمندانه مىنمود . چه او مىگفت :
يكى از دو كار را بايد كرد . يا بايد پومپيوس را هم بر آن واداشت كه از زور و سپاهى كه زيردست خود دارد دست بردارد و يا بايد آنچه را كه قيصر دارد از او باز نگرفت .
مىگفت : زيرا اگر هر دوى ايشان يك تن عادى باشند به هر قانون و حقى سر فرو خواهند آورد . و اگر هر دو زور امروزى خود را همچنان داشته باشند هر يكى حد خود را شناخته بيش از آنچه دارد خواستار نخواهد بود . از اين جهت هرآنكه مىخواهد از زور يكى از ايشان بكاهد خود به زور آن ديگرى افزوده است .
ماركيلوس « 3 » كونسول به اين سخنان پاسخى نداده مىگفت :
قيصر يك راهزنى است كه اگر سپاهيان را از گرد سر خود پراكنده نگرداند بايد او را دشمن كشور اعلام كرد . ليكن كوريو به همدستى انتونيوس و پيسو در اين پيشنهاد فيروزمند گرديد كه موضوع به گفتگو نهاده شده و رأى درباره آن گرفته شود .
نخست اين زمينه را به رأى گزاردند كه هر آنكه مىخواهد قيصر سپاه خود را پراكنده كند و تنها پومپيوس فرمانده باشد ، خود را كنار بكشد و در نتيجه بيشتر اعضا كنار كشيدند .
هامش
( 1 ) .Curio( 2 ) . همان ماركوس انتونيوس كه ما سرگذشت آن را ترجمه كردهايم و اين زمان هنوز معروف نبوده و آغاز كارش بوده .
( 3 ) .Marcellus