دوباره از رود كوروش برگذشت . چه وحشيان « 1 » كنارههاى رود را تا مسافت درازى با ميخهاى چوبين استوار گردانيده بودند و گذشتن از آب بيمناك بود .
چون راه توانفرسا و بىآبى را در جلو خود داشتند از اين جهت پومپيوس دستور داد كه ده هزار خيك را پر آب سازند و همراه بردارند و بدينسان به آهنگ دشمن روانه گرديد و چون به آنان رسيد در كنار رود آباس « 2 » صف آراسته و آماده جنگ ايستاده بودند . شماره آنان شصت هزار سواره و دوازده هزار پياده بود .
ولى انبوه ايشان ساز و برگ درستى نداشتند و بسيارى تنها پوستهاى جانوران درنده را در تن كرده و ابزارى ديگر نداشتند . سردار ايشان كوسيس « 3 » برادر پادشاه بود كه همينكه جنگ درگرفت پومپيوس را به هماوردى برگزيده و بر سر او تاخت و زوبين خود را به رخنههاى سينهبند او فرو برد .
پومپيوس هم به نوبت خود نيزه بر تن او فروبرده او را بكشت . گفتهاند در اين جنگ آمازونان « 4 » نيز به يارى وحشيان آمده همراه آنان جنگ مىكردند و از راه رود ثرميدون « 5 » از كوهستان خود پائين آمده بودند . زيرا پس از جنگ هنگامى كه روميان به تاراج پرداخته لشكرگاه را يغما مىنمودند چندين سپر و بالاپوش از آن آمازونان پيدا كردند . ولى در ميان مردگان هرگز زنى نديدند .
اينان در يك گوشه از كوهستان قفقاز نشيمن دارند و تا كنار درياى هوركانى مىرسند .
ولى با البانيان پيوسته نيستند زيرا گيلان « 6 » و تيگيان « 7 » در ميانه مىباشند .
اينان با آن مردمان سالانه دو ماه تنها در نزديكيهاى رود ثرميدون با هم مىگزارند و سپس آنان به جايگاه خود مىروند و بازمانده سال را در تنهايى به سر مىدهند .
هامش
( 1 ) . اين رسم ناستوده را يونانيان داشتهاند كه مردم آسيا را همگى وحشى ( باربار ) مىناميدند و ما در اين باره شرحى در آخر بخش يكم نگاشتهايم .
( 2 ) .Abas( 3 ) .Cusis( 4 ) .Amazonافسانهاى در ميان غربيان بوده در اين باره كه در شرق گروهى همگى آنان زن مىباشند و هرگز مردى ميانه آنان نيست و اين گروه را امازون مىخواندند كه در داستان اسكندر نيز نام آنان برده شده و فردوسى در شاهنامه هم ياد آنان را كرده .
( 5 ) .Thermedon( 6 ) .Gelacهمان مردمى كه امروز هم به نام « كيل » خوانده مىشوند
( 7 ) .Tegeگويا اين مردم همان باشند كه به نام « لزكى » يا « لگزى » خوانده مىشوند .