اين همه ديگر فيروزى نوينى نيافت . بلكه مىتوان گفت در سايه كارهاى بى جا و سختگيريهاى بى جهت بر سپاهيان اندكى هم از نيكنامى پيشين او كاست .
علت اين كارها بيش از هر چيز خود او بود كه هيچگاه نمىخواست با توده سپاهيان آميزش پيدا كند و دلهاى آنان را به سوى خود بكشد ، همچنين با سركردگان بزرگ هرگز جوشش نكرده همه را زبون مىگرفت و آنان را درخور آميزش با خود نمىديد .
چنين گفتهاند : او كه اين خطاها را مىكرد يك رشته برازندگيهايى نيز در خود داشت ، زيرا در سخن گفتن چه در فورم و چه در ميدان جنگ زبان شيوا داشت و در رأى زدن هوش سرشارى از خود نشان مىداد و خود مردى پاكسرشت و بزرگوارى بود .
سالوست « 1 » مىگويد :
سپاهيان از روز نخست با او كينه مىورزيدند زيرا آنان را ناگزير ساخته بود كه دو زمستان پياپى در كوزيكوس « 2 » ميدان نگاهدارند . سپس هم در آمسيس اين كار را كرده بود . در زمستانهاى ديگر نيز آنان يا در خاك دشمن بودند و يا در خاك همپيمانان خود ولى در بيابان در ميان چادر به سر مىدادند .
زيرا بيش از يك بار روى نداد كه لوكولوس به درون يك شهر يونانى همپيمان رفته و سپاهيان را با خود به درون شهر برد . در كينهورزيها با او تريبونان « 3 » در خود روم نيز همراه بودند و از روى رشك او را متهم مىساختند كه جز براى فرمانروايى و مالاندوزى نمىكوشد و به همان جهت جنگ را به درازى مىاندازد تا بتواند همه كيليكيا و آسيا و بثنيا « 4 » و پافلاگونيا « 5 » و پونتوس و ارمنستان را تا كنار رود فاسيس « 6 » در دست خود نگهدارد .
مىگفتند : چنانكه به تازگى شهر پادشاهى تيكران را تاراج كرده كه تو گويى تنها براى لخت كردن پادشاهان جنگ مىكند نه براى زيردست گردانيدن آنان .
اين است آنچه كه از گفتههاى لوكيوس كتنيوس « 7 » كه يكى از پرايتوران « 8 » بود به ما رسيده و
هامش
( 1 ) .Cullust( 2 ) .Cyzicus( 3 ) .Tribunتريبونان كسانى بودند كه براى نگهبانى حقوق مردم برگزيده مىشدند و در ميان لشكر نيز از آنان فرستاده مىشد . مىتوان گفت كه آنان وكيل تودهء مردم بودند و حق هرگونه ايراد به كارهاى سرداران داشتند .
( 4 ) .Bitynia( 5 ) .Paphlagonia( 6 ) .Phasis( 7 ) .Lucius Quintius( 8 ) .Praetorپرايتوران دسته از حكمرانان بودند كه آنان نيز وظيفه نگهبانى به حقوق مردم داشتند .