قارقار پرداخته آرام نمىشدند تا هنگامى كه آن گمشده راه راست را پيدا كرده به سپاهيان مىپيوست .
بارى پس از درنورديدن بيابانها چون به پرستشگاه رسيدند كاهن بزرگ پرستشگاه در همان برخورد نخستين به الكساندر از سمت پدر او آمون خوشامد گفت . « 1 »
الكساندر از پرسشهايى كه كرد يكى اين بود كه آيا كشندگان پدر او همگى كيفر يافتند ؟ . . .
پاسخ شنيد كه مقصود خود را روشنتر بگو . تو پدر مردنى نداشتهاى ! الكساندر اين بار چنين پرسيد كه آيا كسانى كه فيليپوس را كشتند همگى آنان سزاى خود را ديدهاند ؟ نيز پرسيد كه آيا پادشاهى سراسر جهان به نام او مقدر شده ؟ چنين پاسخ شنيد كه پادشاهى جهان را او خواهد دريافت . كينه فيليپوس نيز كشيده شد . از اين پاسخ بىاندازه خرسند گرديده قربانيهاى بسيار باشكوه براى زئوس كرده هم هديههاى گرانبها براى آن كاهن داد . اين است كه بيشتر تاريخنگاران درباره گفتگوى الكساندر با خدا نوشتهاند .
ولى الكساندر در نامههايش به مادر خود مىنويسد پاسخهاى نهانى كه از خدا گرفت پس از باز گشتن به يونان به او خواهد گفت .
برخى نيز گفتهاند كه كاهن چون خواست از راه مهر و ادب با زبان يونانى گفتگو نمايد و مىخواست بگويد :
OPaidion
« 2 » زبانش لغزيده چنين گفت : « 3 »
Opai Dios
الكساندر از اين لغزش زبان خرسنديها نمود و از اينجا شهرت كرد كه خدا او را پسر خود خوانده . « 4 »
چون الكساندر از مصر به فنيقيا بازگشت ، داريوش نامهاى به او نوشته و فرستادگانى فرستاد تا ميانجيگرى كنند و چنين درخواسته بود كه آلكساندر هزار تالنت فديه دستگيران را گرفته آنان را رها گرداند و براى آنكه دوستى در ميانه برپا شود همگى سرزمينهاى آن سوى رود فرات از آن الكساندر باشد و نيز او يكى از دخترهاى داريوش را به زنى خود گيرد .
و چون الكساندر اين پيشنهاد را با دوستان خود در ميان نهاد پارمنيو به نوبت خود چنين گفت :
من اگر الكساندر بودم بىدرنگ اين پيشنهاد را مىپذيرفتم .
هامش
( 1 ) . مقصود از اين پاسخ آنكه تو پسر خدا هستى خدايان تو را به پسرى خود پذيرفتهاند .
( 2 ) . اى پسر عزيز
( 3 ) . اى پسر زئوس
( 4 ) . از اينجا اندكى انداخته شده .