زيرا چون ثبيسيان پاسبانان را از دژ بيرون رانده خود را از دست آنان آسوده گردانيدند . با آنكه آرخياس و ليونتيداس دو تن بيدادگر خيانتكارى بيش نبودند آگيسيلاوس كشته شدن آنان را دستاويز ساخته با ثبيسيان به جنگ برخاست و چون اين زمان از آغاز جنگجويى او چهل سال مىگذشت و از روى قانون از جنگ معاف مىشد خود او به بهانه گذشتن سال كنار ايستاده كليومبروتوس « 1 » را كه پس از مرگ اگيسپوليس به جاى او پادشاه گرديده بود به آنان جنگ روانه گردانيد .
ولى علت حقيقى كنارهگيرى شرم او بود از اينكه اندكى پيش از آن به هوادارى مردم فلياسى با بيدادگرى جنگيده بود و كنون هم به هوادارى بيدادگرانى با مردم ثبيس مىجنگيد .
مردمى به نام اسفودرياس « 2 » كه از لاكيدمومنيان و از دسته بدخواهان اگيسيلاوس بوده در ثيسپياى « 3 » حكمرانى داشت و خود مردى بسيار دلير و بىباكى بود . اين اسفودرياس از شنيدن داستان فويبيداس آتش رشك در درونش زبانهزن گرديده به آن مىكوشيد كه به يك كار دليرانهتر و بزرگتر از كار فويبيداس برخاسته شهرتى بيشتر از شهرت او به دست بياورد و سرانجام چنين انديشيد كه تدبيرى به كار برده ناگهان به بندر پيرايوس دست يافته راه آتن را به دريا ببرد .
برخى نيز گفتهاند كه پيلوپيداس « 4 » و ميلون « 5 » دو تن از دستگان بويوتيا او را بر اين كار واداشتند .
بدينسان كه كسانى نزد او فرستاده به عنوان اينكه از هواداران اسپارت مىباشند پيام به او دادند كه به آن كار برخيزند و چنين مىگفتند كه جز او هرگز كس ديگرى از عهده چنان كار پرشكوهى نخواهد آمد .
اسفودرياس از اين سخنان از جا دررفته خوددارى نتوانست و به آن كار كه در ننگ و ناحقى ماننده داستان كادميا بود كوشيدن گرفت و قضا را در چابكى و فيروزى به پاى فويبيداس نرسيد .
زيرا هنگامى كه آفتاب دميدن گرفت هنوز او در دشت ترياس « 6 » بود . با آنكه بايستى
هامش
( 1 ) .Cleombrotus( 2 ) .Sphodrias( 3 ) .Thespiae( 4 ) .Pilopidas( 5 ) .Melon( 6 ) .Triasac