شرح چگونگى آنكه خاندان هراكليداى كه با دوريان به هم پيوسته و يك تيره شده به پلوپونيوس درآمدند .
همگى خاندانهاى ايشان حق پادشاهى نداشتند بلكه پادشاهان تنها از دو خاندان برگزيده مىشد كه يكى را ايوروپوتيداى « 1 » و ديگرى را آگياداى « 2 » مىناميدند .
ديگران هر چند از خاندانهاى برگزيده بودند و چه بسا كه هنرها مىنمودند به پادشاهى نمىرسيدند ولى به رتبههاى ديگر مىتوانستند رسيد .
لوساندير كه از آن دو خاندان نبوده و از اين سوى در سايه كارهاى خود بزرگ شده و دوستان بيشمار يافته بود هميشه اين اندوه را داشت كه شهرى را كه او در سايه كارهاى خود بدان شكوه و بزرگى رسانيده ديگران كه هيچگونه برترى ندارند در آن حكمرانى مىكنند .
از اين جهت تصميم داشت كه شورش كرده و حكمرانى را از دست آن دو خاندان در آورده از آن پس خاندانهاى هراكليداى را در آن شريك گرداند . بلكه برخى گفتهاند :
مىخواست پادشاهى از آن همه خاندانهاى اسپارت باشد كه هر كه توانست در سايه شايستگى خود به آن برسد .
به عبارت ديگر پادشاهى پاداشى براى بودن از خاندان هراكليس نباشد بلكه هر كسى كه توانست همچون هراكليس باشد آن پاداش را دريابد و چنين مىپنداشت كه اگر چنان قاعدهاى بگزارد هيچ يك اسپارتى شايستهتر از او نيست و به پادشاهى برگزيده نخواهد شد .
براى اين كار نخست مىخواست همشهريان را با خود همدست گرداند و نهانى خطابهاى با كليون « 3 » نامى آماده ساخت .
ولى سپس ديد براى چنان كار بزرگى كه مردم آماده شنيدن خبر آن هم نيستند چاره كارگرترى بايد بيانديشد و اين بود كه دست به دامن جادوگرى و وحى زده يك رشته پرسشها با پاسخهاى آنها از خدايان بدانسان كه دلخواه خود او بود درست نمود كه از اين راه دلهاى مردم را بلرزاند و اختيار آنها را از دستشان بگيرد .
ايفوروس مىگويد :
هامش
( 1 ) .Eurypontidae( 2 ) .Agiadae( 3 ) .Cleon