خود را به دريا برسانند تا از دسترس سپاه اسپارت در ايمن باشند و براى اين كار بنا و كارگر از آتن به آنجا آورده و غيرت و كوشش دريغ نداشت كه هم نام و آبروى خود را بيشتر گردانيد و هم سود به جمهورى آتن رسانيد . همچنان به مردم پاتريا « 1 » راهنمايى نمود كه ديوارهاى بلندى ساخته شهر خود را به دريا برسانند .
و چون كسى به نام دورانديشى به مردم اين شهر گفت :
سرانجام آتنيان شما را خواهند بلعيد .
الكبياديس پاسخ داده گفت :
شايد همچنان باشد كه تو مىگويى .
چيزى كه هست اينان را از پا آغاز كرده كمكم مىبلعند . ولى اسپارتيان از سر بلعيده يك جا مىبلعند .
الكبياديس از اين هم غفلت نداشت كه آتنيان را به كار كشت و بزرگرى برانگيزد و زمينها را بىبار و بيكار نگزارد .
ليكن با همه اين كارها و با خردمندى كه او از خود مىنمود و مردم را به راه رستگارى مىراند خويشتن گرفتار بادهخوارى بود . « 2 »
هنگامى كه الكبياديس خطبهاى خواند و هنر بسيارى در آن از خود نمود چنان كه مردم سخت خرسند گرديده همگى توجه به او نمودند .
در اين هنگام تيمون « 3 » كه به دشمنى جنس آدمى معروف بود بر آنجا گذشته نه تنها از الكبياديس پرهيز نجست بلكه نزديك آمده او را با دست گرفته چنين گفت :
پسر من ! در كار خود دلير باش و هر چه مىتوانى مردم را فريفته خود گردان زيرا روزى خواهد رسيد كه بلاى سختى بر سر آنان بياورى .
هنوز از زمان پريكليس آتنيان چشم به سوى جزيره سيكيلى « 4 » داشتند . ولى تا او زنده بود به كارى برنخاستند ، پس از آن هم به اين اندازه بسنده مىنمودند كه گاهى به دستاويز
هامش
( 1 ) .Patrea( 2 ) . پلوتارخ شرحى از زندگانى خانگى الكبياديس آورده كه ما ترجمه نكرديم .
( 3 ) .Timon( 4 ) . جزيره معروف درياى سفيد كه عرب آن را صقيله ناميده .