كيمون به شهر دست يافت ولى غنيمتى به دست نياورد زيرا همگى چيزها را آتش زده بودند .
از اين هنگام شهر و پيرامون آن در دست آتنيان افتاد كه خود جايگاه بسيار خوش و در خور نشيمن بود .
در نتيجه اين فيروزى مردم به او اجازه دادند كه سنگهايى در آنجا گمارده بر روى آنها نقشهايى كند و او سه سنگى را برگماشت كه بر روى هر يكى شعرهايى نگاشته بود « 1 » كه اگرچه در آن شعرها نامى از كيمون نيست ولى همروزگاران او اين كار را از سرفرازيهاى وى شمردهاند و گفتهاند هيچ يك از ملتياديس و ثميستوكليس ماننده آن سرفرازى را نداشتند .
هنگامى كه ملتياديس به پاداش كارهاى خود تاج گل خواستار بود سوخاريس « 2 » از مردم ديكليا از ميان انجمن به پاخاسته و چنين گفت :
ملتياديس ! هر زمانى كه تو فيروزى را به نيروى خود به دست آوردى آن زمان مىتوانى چنين تاجى را بطلبى .
و اين سخن او با آنكه درشت بود مردم آن را با خشنودى پذيرفته پسنديدند . پس چه باعث شد كه مردم با كيمون بدينسان رفتار كردند ؟ شايد سبب اين بود كه در آن پيشآمدها آتنيان تنها دفاع از خود مىكردند ولى در اين زمان پيشوايى كيمون نه تنها بر دشمنان تاخته و لشكر بر سر آنان مىبردند بلكه زمينهايى را نيز از دست آنان درآورده از آن خود مىساختند . چنان كه شهر ايون را به دست آوردند . همچنين آمفيپوليس « 3 » را به دست آورده در آنجا بناهايى بنياد گذاردند . نيز كيمون به جزيره سكوروس « 4 » دست يافت و داستان آن اين است كه مىنگاريم .
* * * مردمى به نام دولوپيان در اين جزيره نشيمن داشتند و اينان كشت و كار را پاك فراموش كرده از قرنها جز به كار راهزنى در دريا نمىپرداختند و چندان در اين كار بىباكى مىنمودند كه بازرگانانى كه خواسته به بندرهاى ايشان مىآوردند آنان را نيز لخت مىنمودند و
هامش
( 1 ) . پلوتارخ شعرها را آورده ولى ما به ترجمه آنها نپرداختيم .
( 2 ) .Sochares( 3 ) .Amphipolis( 4 ) .Scyros