مىدانسته » « 1 » عوفى مىگويد كه « 2 » صدور پس از مرگ عبد العزيز به اردوى قراختائيان رفته از ملك سنجر شكايت كردند . و اسناد لازمه را كه ممهور به امهار لازمه بوده دريافت داشته ولى اوراق مزبور ديگر سودى برايشان نداشت زيرا موجوديت حكومت قراختائيان درست در همان زمان پايان يافت . قراى ايشان بىآب ماند و ثروتهايشان نابود شد .
در تأليف جوينى دو روايت دربارهء مبارزه ميان محمد و قراختائيان وجود دارد . بموجب يك روايت كه در فصل « ذكر استخلاص ماوراء النهر » « 3 » و فصل « ذكر مراجعت محمد خوارزمشاه بار دوم بجنگ گورخان » منقول است ، سلطان مدتى به قراختائيان خراج مىداد و سرانجام در سال 607 / 1210 ميلادى فرمود تا رسول قراختائيان را در رود افكنند « 4 » . وى كه براى وصول خراج آمده بود به سلطان توهين كرده در كنار او بر تخت نشسته بود . پس از آن سلطان بخارا را اشغال كرد و از آنجا به سمرقند روى آورد و قبلا رسولانى به نزد عثمان فرستاده بود . عثمان پيش از آن از دختر گورخان قراختائى « 5 » خواستگارى
هامش
( 1 ) - جوينى ، نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 125 ؛ چاپ قزوينى ،II، 74 ؛ ميرخواند ، « تاريخ خوارزمشاهيان » : چاپ دفرمرى ، 54 .
( 2 ) - « لباب الالباب » ،II، 385 . مؤلف اشعار شمس اعرج بخارى را در هجو صدور نقل مىكند .
( 3 ) - جوينى ، نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورقهاى 129 - 125 ؛ چاپ قزوينى ،II، 84 - 74 ؛ ميرخواند ، « تاريخ خوارزمشاهيان » ، چاپ دفرمرى ، 60 - 54 .
( 4 ) - نام او در نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 « نوشى » آمده ؛ در نسخهء خانيكوف ، « ولشى » و در چاپ قزوينى (II، 75 ) « بوسى » نقل شده .
( 5 ) - ميرخواند در اينجا اين جزئيات را از قلم انداخته .