خويشاوندى استوار كرد و طبقهء لشكرى نيرومندى ايجاد نمود كه موجبات موفقيتهاى نظامى وى را فراهم آورد ، ولى هم در زمان حيات وى ، چنان كه ديديم ( اواسط فصل 4 ) ، نيروى مزبور در مبارزه با دشمنان دشتنشين بسيار نامطمئن و غير قابل اعتماد بوده است . نفوذ اين اشراف لشكرى ، در تحت رياست زنى خردمند همچون تركان خاتون « 1 » ( زوجهء تكش و مادر محمد ) به درجهاى رسيد كه نفاذ حكم صاحب تاج و تخت را متزلزل ساخت . قپچاقيان اراضى تحت اشغال خويش را غارت كردند - و حال آنكه همچون نجات - دهندهء اهالى آن نقاط به آنجا آمده بودند - و نام سلطان خويش را منفور عامه ساختند .
ملكشاه فرزند ارشد تكش ، در زمان حيات پدر ، در بهار سال 594 هجرى ( 1197 ميلادى ) « 2 » درگذشت و فرزند دوم او ، محمد كه در دوران حيات پدر قطب الدين و پس از مرگ او علاء الدين لقب يافت به تخت سلطنت جلوس كرد . اعلام سلطنت محمد خوارزمشاه فقط روز پنجشنبه بيستم شوال سال 596 هجرى ( 3 اوت 1200 ميلادى ) « 3 » به عمل آمد . و سبب اين تعويق همانا رقابتى بوده كه ميان او و هندوخان پسر ملكشاه وجود داشته است . غوريان از حقوق هندوشاه دفاع مىكردند و توانستند بعضى از شهرهاى خراسان را
هامش
( 1 ) - دربارهء اين نام رجوع شود به ما قبل حدود ص 702 حاشيه .
( 2 ) - ابن اثير ، چاپ تورنبرگ ،XII، 85 .
( 3 ) - در تأليف جوينى ( نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 115 ؛ چاپ قزوينى ،II، 47 ) و تأليف ميرخواند ( « تاريخ خوارزمشاهيان » ، چاپ دفرمرى ، 41 ) تاريخ 20 شوال ذكر شده .