« ه » و « ق » و « غ » و غيره در الفباى روسى دشوارئى به وجود مىآورد و تحرير صحيح بعضى نامها را - حتى پس از مراجعه به مأخذ اصلى هم - متعذر مىسازد . زيرا كه در منابع اصلى فارسى و عربى و مغولى و تركى و اويغورى و چينى ( كه ايران را « بوسى » و « عرب » را « تاشى » مىنويسند ) كه مأخذ مؤلف بوده نيز اين كلمات به صورتهاى مختلف تحرير شده . تازه معلوم نيست كه يكى از آن صورتها با تلفظ اصلى كلمه مطابقت داشته باشد . بعضى از جاهائى كه نام برده شده ديگر وجود ندارد و بالطبع مردم بومى نام آن محال را فراموش كردهاند و به فرض محال اگر تحقيق محلى هم به عمل آيد كوشش بىحاصلى خواهد بود .
با در نظر گرفتن مراتب پيش گفته اين هرج و مرج كه گاه محققان و دانشپژوهان و نويسندگان و به ويژه مترجمان را دچار گم گشتگى مىسازد بهتر نمايان خواهد شد ، به ويژه كه برخى نامهاى جغرافيائى فقط در تأليفهاى متقدمان آمده و الحال مفهوم خارجى و وجود مادى ندارد .
اكنون نمونهاى چند از اين موارد كه در واقع مشتى از خروار است :
نام قوم « قرلق » را كه ترك نژاد بوده به صورتى كه در تأليفهاى گوناگون آمده براى مثال ياد مىكنيم :
در تاريخ وصاف به صورت - قرلقان
در تاريخ بدخشان به صورت - قارليغ
در جامع التواريخ رشيدى به صورت - قارلوقان
در راحة الصدور راوندى به صورت - خرلق
در زين الاخبار گرديزى به صورت - خلخ
در جهانگشاى جوينى به صورت - قرلقان و قرلغان ( هر دوگونه )
در تاريخ بناكتى به صورت - قياليق
در حدود العالم به صورت - خلخ و خلخيان و ترك خلخى
در مسالك و ممالك استخرى به صورت - خرلخيان و خلخ ( و يك جا « خلج » كه البته غلط نساخ است )
ابن حوقل به صورت - الخرلخيه
در « سيرت جلال الدين » نسفى به صورت - قياليق و قرلخ و قرلق و الخ و قس عليهذا .
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 6
مساهمون: واسيلى ولاديميروويچ بارتولد
صمقدمهء مترجم ٦