رشته كش گوهر كان قدم * پرده در پردگيان عدم
چارهگر كار فروماند كان * بازپس بازپسآرندهء دلراندگان
طرح كن دفتر شش مملكت * پايه نه غرفهء نه منزلت
هستى سازندهء أفلاك « كن » * لوح دل از نقش غلط پاك كن
موجد هر ذرّه كه گيرد وجود * بر در أو نه فلك اندر سجود
عرصهء هستى چمن باغ أو * ناصيهء دل رهى داغ أو
داغ وى از ناصه بيعت ستان * ياد وى از سينه جنايت ستان
پاكترين ثنائى كه اداى حقّ
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً »
وايفاى عهد
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
را تطهير زبان از ذكر ادناس غواشى امكان كه گفتهاند .
مصراع : پاك شو أوّل وپس ديده بر آن پاك انداز . شعر :
وكيف ترى ليلى بعين ترى بها * سواها وما طهّرتها بالمدامع
وتلتذّ منها بالحديث وقد جرى * حديث سواها في خروق المسامع
وتقديس جنان از فكر ملابس تعلّقات أكوان ، كه فرمودهاند ، نظم :
دعوى دل مكن كه در ره حق * نبود در حريم دل ديّار
ده بود آن نه دل كه اندر وى * گاو وخر باشد وضياع وعقار
نخستين منزل مراحل عرفان شمامه به قلم تحقيق رقم
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
خطّ بطلان « ألا كلّ شيء ما خلى اللّه باطل » ، بر نواحي أطباق عناصر وأفلاك وصياصي آفاق مسابر ادراك انداخته ، هلاك ذاتي به رهانت وقت آتى معلّق ندانسته ، خال عدم سرمدي وداغ فناى ابدى بر جباه عقول ورؤوس نفوس به عين اليقين مشاهده نمايد ، راهنماى كوى عزّت حضرت ربوبيّت را ، جلّ شأنه ، مىشايد .
وعظيمتر تحيّتى كه در بارگاه جلال احديّت آن حضرت از ألسنهء سكّان صوامع ملكوت كه خاكروبان آستان الوهيّتاند صادر شود رتبهء كمال صاحب هدايت مسند
« ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى »
وفاتح ولايت محتد
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
كه على طبق ما قال به القائل في نعته : نظم :
حلقهء آن ميم كه در نام اوست * كش أفق از خاكنشينان كوست