همين طريقه را از قديمترين دورههاى انسانى به ارث برده و از آن پيروى مىكردند ؛ يعنى جامعهء آنها از مجراى استخدام به وجود مىآمد و افراد يك جامعه تحت امر يك حكومت كه عبارت از حكومت استبداد و سلطهء پادشاهى بود ، گرد هم مىآمدند و در نتيجه جامعهء قومى ، وطنى و اقليمى زير پرچم پادشاهى و تحت نظر يك رئيس اداره مىشد .
ملتهاى گذشته با رهبرى عوامل « وراثت » و « محيط » و ساير عوامل ، راه خود را مىرفتند ، بدون آن كه هيچيك توجه مستقلى به جامعه داشته و يا آن را مورد بحث و عمل قرار دهند . حتى ملتهاى بزرگى كه مثل امپراتورى روم و ايران در هنگام طلوع نيّر دين و دامنهدار شدن اشعهء نيرومند آن ، رياست دنيا را داشتند ، توجه به اين امر نداشتند . اين دو حكومت بهصورت حكومت « قيصرها » در روم و « كسراها » در ايران درآمده بود و ملتهاى خود را زير پرچم پادشاهى و سلطنت خويش جمع كرده بودند و جامعه ، در رشد و نمو و يا توقف و ركود تابع حكومتها بودند .
البته يك سلسله بحثهاى اجتماعى از پيشينيان بهجاى مانده كه در نوشتههاى حكماى گذشته ، مانند سقراط ، افلاطون ، ارسطو و ديگران ديده مىشود ، ولى اينها نوشته هايى بوده كه هيچگاه به مرحلهء عمل در نمىآمده و ايدهها و تصويرهاى ذهنى و خيالى بوده كه به عالم واقع و خارج وارد نمىشده است .
تاريخى كه ما وارث آنيم ، شاهد عادل صدق گفتهء ماست .
با توجه به مطالب بالا نخستين ندايى كه به گوش آدميان رسيده مبنى بر آن كه جامعه را يك موضوع مستقل قرار داده و از گوشههاى اهمال و تقليد و تبعيت صِرف بيرون بكشند ، ندايى است كه بنيانگذار اسلام در جهان درداده است .
پيشواى اسلام با آياتى كه بر او نازل مىشد همهء مردم را بهطور دستهجمعى و همگانى به سوى يك زندگى سعادتمند و پاكيزه فراخواند :
اين راه راست من است ، پس ، شما از آن پيروى كنيد و از راههاى ديگر پيروى نكنيد
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥