مقدمه اسلام چگونه جامعه مىسازد ؟
محمدجواد حجتى كرمانى
1 . دين فطرى و اجتماعى
بسيار گفته و شنيدهايم كه اسلام ، دين فطرى و اجتماعى است . اجتماعى بودن اسلام از زبان بيگانگان هم فراوان به گوش مىرسد ؛ اينان نيز به اين حقيقت بارز پى برده و در اطراف آن قلمفرسايى كردهاند .
در اين گفتار كوتاه ، مىخواهيم « فطرى » بودن و « اجتماعى » بودن اسلام را به يك معنا بدانيم ؛ به عبارت ديگر : مىخواهيم بگوييم ، اگر دينى « فطرى » بود ، بايد مسلماً « اجتماعى » باشد .
با توجه به معناى « فطرت » و « اجتماع » ، اين نكته را بهتر مىفهميم :
- / « فطرت » ؛ يعنى « خلقت » ؛ يعنى « آفرينش » .
- / « اجتماع » ؛ يعنى « به همپيوستگى » ؛ يعنى « ائتلاف » .
با اندك توجهى به معناى اين دو كلمه ، ملاحظه مىكنيم كه آفرينش با ائتلاف و به همپيوستگى ، قرين و ملازمند . خلقت ، دستگاهى است به هم پيوسته و كاملًا مؤتلف و ملتئم . با اين بيان ، « خلقت » و « اجتماع » لازم و ملزوم و دست به گريبان همديگرند .