ممكن بودى وقوف أفلاك از سير لازم آمدى ، واين محال است بدان دليل كه در اين فصل به ثبوت مىرسد .
فصل هفتم در زمان
امتدادى است متّصل بر سبيل تجدّد وتصرّم ، وآن مقدار حركت اوّلى است كه حركت فلك أعظم است / 137 -
A
/ وهمه حركات بدو متقدّر مىگردد . وبىشك أسرع مقدّر أبطأ تواند بود ، چه كوچك بزرگ را بنمايد أمّا بزرگ كوچك را نتواند نمود . وأسرع حركات حركت يومى است ، پس زمان مقدار أو تواند بود .
وأو را بدايت نيست چه اگر بدايت داشتى عدم أو مقدّم بودى بر وجودش بتقدّمى كه با تأخّر جمع نشود وإلّا وجود وعدمش با هم جمع شدندى واين محال است ، وهر تقدّم وتأخّر كه با هم جمع نشوند زماني باشند ، پس لازم آيد كه اگر بدايت داشتى پيش از زمان موجود بودى وهمچنين نهايت ندارد وإلّا / 137 -
A
/ وجود أو مقدّم بود بر عدمش بر وجهي كه متأخّر با متقدّم جمع نشدى پس بعد از آن زمان ، زمان موجود بودى واز اين جا لازم آيد كه زمان سرمدي باشد وحركت أفلاك كه حافظ آنست أزلي وأبدي . - واللّه اعلم ! - .
فصل هشتم در مزاج
چون معلوم شد كه حركت أفلاك إرادى است وسرمدي ، ببايد دانست كه دائما بتبدّل أوضاع فلكى واتّصال كواكب واختلافات أحوال عناصر أربعة از مقارّ ومراكز خويش منزعج مىگردند ودر يكديگر مىآميزند وامتزاجات متنوّع پيدا مىشود / 138 -
B
/ وبضرورت چون أجسام در هم آميزد وكيفيّاتشان مستحيل گردد وهر يك سورت ضدّ خويش بشكند ، وهر گاه كه تركيب در امتزاج باتّحاد رسد تا هيأتى بتغيّر آن مفردات در