فصل سوم در بيان تقسيم موجودات بر مذهب متكلمان
هر چيز را كه عقل آن را تصور كند ، آن چيز نسبت به خارج ، يا واجب است يا ممتنع يا ممكن . زيرا كه ذات آن چيز اگر مقتضى وجود آن چيز است « 1 » ، واجب است تعالى و تقدّس . و اگر ذات آن چيز ، مقتضى عدم آن چيز است ، ممتنع است ، چنان كه اجتماع نقيضين . و اگر ذات آن چيز ، نه مقتضى وجود آن چيز است و نه مقتضى عدم ، ممكن است . چنان كه آسمان و زمين و آنچه ميان ايشان است .
و ممكن يا متحيّز است يا حالّ است در متحيّز ، يا نه متحيّز است و نه حالّ است در
هامش
كتب .
وجه نهم آن است كه : اختلافات و مجادلاتى كه در اكثر علوم به وقوع مىپيوندد به كلام نياز دارد .
وجه دهم آن است كه : « كلم » در لغت به معنى جرح و زخم وارد كردن است ؛ و چون در مباحثات كلامى طرفين با زخم زبان به جدال با هم مىپرداختهاند ، اين نام را به آن نهادهاند .
وجه يازدهم آن است كه : چون علم كلام متشكل از مجموعه مباحثى بود كه اهل حديث معتقد بودند بايد در مورد آنها سكوت كرد و متعبد به ظواهر آيات و روايات بود ؛ در مقابل متكلمين معتقد بودند كه بايد در اطراف آن مسائل كنكاش و بحث عقلى نمود و به مباحثه و مجادله و گفتگو پرداخت ؛ لذا اين علم « كلام » ناميده شد .
وجه دوازدهم آن است كه : چون حقيقت اين علم مناظره و بحث و جدل در مقابل بدعتهاست ، يعنى از مقوله كلام است نه عمل ، لذا آن را علم كلام ناميدهاند .
وجه سيزدهم آن است كه : متكلمين از ديرباز درصدد برابرى و هماوردى با فلاسفه بودهاند و چون مىديدند كه فلاسفه مسلّح به علمى به نام منطق مىباشند ، آنها نيز براى علم عقائد نام كلام را كه مترادف با نطق است برگزيدند .
برخى در مقام نقد و ردّ اين وجوه بر آمدهاند ، غافل از اين كه اين بحث قابل ردّ و نقد نيست ، چه همانطور كه مشهور است در وجه تسميه ادنى مناسبتى كفايت مىكند . امّا از آنجايى كه علما وجه تسميه را جزو مبادى علم به شمار آورده و در مقدمه كتابهاى خويش طرح كردهاند ، از اين رو وجهى مناسبتر خواهد بود كه به ماهيت و غايت آن علم نيز اشاره داشته باشد .
( 1 ) . ش : يعنى وجود آن به اعتبار خارج نيست .