و در انتها مىگويد : « و هذا برهان بديع » .
3 . مقالت أوّل ، بحث ششم ، ضابطهء دوم ، فصل چهارم ، بعد از نقل دليل گروهى كه معتقدند علّت نياز اثر به مؤثّر امكان اوست ، خود دليل ديگرى را اقامه مىكند و در پايان چنين تصريح مىكند : « و اين برهانى است كه در كتب قوم مذكور نيست » .
4 . مقالت دوم ، بحث چهارم ، فصل سوم ، در انتهاى بحث براى اثبات امتناع انتقال اعراض برهانى را به اختصار ارائه مىدهد ، و پس از اثبات مدعاى خويش مىگويد : « و هذا حسن بديع » .
ب - در قانون دوم :
1 . مقالت أوّل ، فصل دوم در مقام اثبات وجود واجب بعد از تقرير برخى از وجوهى كه علما بدانها تمسك كردهاند ، به دليل ديگرى اشاره مىكند و در انتها تصريح مىكند كه : « و هذا برهان بديع » .
2 . مقالت أوّل ، فصل ششم بعد از تبيين استدلال هشام بر اينكه الله تعالى عالم به جزئيات نيست مگر وقت وقوع ، مىگويد : « هذا ما قاله الهشام و تابعه قوم و تحيّر فى حلّه جميع العقلاء » . سپس راه حلّ خود را ارائه مىدهد . و در پايان ادعا مىكند كه : « هذا الحلّ ما ذكره أحد من العلماء » .
3 . مقالت دوم ، فصل پنجم پس از اثبات عدم تحيّز الله تعالى ، مىگويد : « و هذا برهان بديع » .
توصيف نسخه
اين كتاب از نسخههاى منحصر به فرد و از ذخائر ارزشمند كتابخانهء گنجبخش پاكستان است . على رغم تمامى تلاشهاى به عمل آمده ، متأسفانه تا به حال به نسخهء ديگرى دست نيافتيم . از اين رو تصحيح بر اساس همين نسخهء واحد كه خالى از نقص و افتادگى و ناخوانايى نيست صورت گرفت . طبيعى است كه تصحيح چنين آثارى مشكلات خاصّ خود را به همراه دارد كه اهل فنّ به خوبى بر آن واقفند . امّا نگارنده به