فيستين ، الدّزج ، خطَّاباد ، كوهنيان ، محمّد آباد ، كهكوه منها ، موسى آباد منها ، مرخوناباد منها ، محمّد آباد ، هيلفان .
طسوج خوزان :
جوسق ، هبر ، ديزوآباد ، طيرنيان ، استوج ، خوزان ، حماد آباد ، هلول ، هريسان ، هيفادقين و مزرعهء آن ، واراباد ، طرخران ، وليسجرد ، اندس ، عشير آباد [ 1 ] من نسخة عتيقه .
شق ميلاذجرد :
اشتارين ، جاوجرد ، اركين ، منتى آباد ، عبد الوهاب آباد ، شعيب آباد ، جونجران ، خيركين ، انجيلاوند فى نسخة جيلين ، هرمز داينار [ 2 ] اباد ، خورشيد آباد ، دشت نوح ، طريزناهيد ، كوبالاباد .
وضيعه و طسق دوّم ،
رودابان :
يحيى آباد ، باغ مرزبان ، خريرآباد [ 3 ] و اين هر سه ديه در وضيعه و طسق اوّلى گذشته اند .
طسوج و از [ ه ] وازه كرود :
زنكاباد ، كوار ، دشت صرم كه آن لنجرود است و در نسخهء عتيقه جعفر آباد سفلى ، اباسكند ، عبد الرّحمن آباد .
خورهد و دسا كرها [ 4 ] : موسى آباد و محمّد آباد محمّد خزرج ، سنى آباد ، محمّد آباد محمّد بن عيسى ، سليمان آباد .
هامش
[ 1 ] - خ ، ل : عشزآباد ،
[ 2 ] - خ ، ل : هرمز دانيار ،
[ 3 ] - خ ، ل : حزير آباد ،
[ 4 ] - دساكر جمع دسكره لغتى است فارسى كه جمع آن را به عربى بسته اند ، دسكره مطلق شهر را گويند همچو مصر و مدينه و نام شهرى بود در عراق عجم ( منتخب از برهان قاطع ) ولى مطابق سياق عبارت اين كتاب مقصود ديه و آبادى چندى است كه جزء قسمتى ديگر باشد مانند آنكه بگوييم بلوك شميران و دساكر آن چه براى خورهد و مقطعه و خزادجرد مؤلف ديههايى آورده است و اشعار ذيل راجع بدسكره از توابع عراق عجم است :
كاروانى همى از رى بسوى دسكره شد * آب پيش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گلهء دزدان از دور بديدند چو آن * هر يكى زيشان گفتى كه يكى قسوره شد
آنچه دزدانرا راى آمد بردند و شدند * بد كسى نيز كه با دزد همى يكسره شد
رهروى بود در آن راه درم يافت بسى * چون توانگر شد گويى سخنش نادره شد
هر چه پرسيدند او را همه اين بود جواب * كاروانى زده شد كار گروهى سره شد
ليثى ( لبيبى . ؟ )