Skip to main content

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — Page 271

Contributors:

P.271
گفت مرد كى بس ناخوشنودست آنچه در تحت حكم وى درآمده است در حيز ضبط در نياورده مىرود كه مملكت ديگر گيرد يك قدح گرفت و بخورد باز گفت پر كن قدحى ديگر بكورى سنائى شاعر ساقى گفت سنائى مرد فاضل و لطيف طبع‌ست گفت وى اگر لطيف طبع بودى بكارى مشغول بودى كه ويرا به كار آمدى گزافى چند در كاغذى نوشته كه به هيچ كار وى نه مىآيد و نمىداند كه ويرا براى چه كار آفريده‌اند سنائى چون آن را شنيد حال بر وى متغير گشت و به تنبيه آن لايخوار از مستى غفلت هوشيار شد و پاى در راه نهاده بسلوك مشغول شد در سخنان مولانا جلال الدّين رومى قدّس سرّه مذكورست كه خواجه حكيم سنائى در وقتى كه محتضر بود در زير زبان چيزى مىگفت حاضران گوش پيش دهانش بردند اين بيت مىخواند بازگشتم زانچه گفتم زانكه نيست در سخن و در معنى سخن عزيزى آن را شنيد گفت عجب حاليست كه در وقت بازگشتن از سخن نيز بسخن مشغول بوده است وى همواره منزوى و منقطع مىبود و از مخالطت اهل دنيا معرض يكى از ارباب جاه و جلال را عزيمت آن بود كه به زيارت و ملازمت وى رود شيخ مكتوبى بوى نوشته مشتمل بر نسبى لطائف الى ان قال تاريخ تمامى حديقه چنانچه خود بنظم آورده سنة خمس و عشرين و خمسمائة بوده است و بعضى تاريخ وفات را همين نوشته‌اند و اللَّه تعالى اعلم و از افاده خود مخاطب ماهر نيز كمال جلالت و عظمت و مقبوليت نزد سنّيه ظاهرست چنانچه در باب دوم همين كتاب تحفه گفته كيد سى و ششم آنكه يك دو بيت در اشعار كبراء سنيان الحاق نمايند بمضمونى كه صريح در تشيع باشد و مخالف مذهب اهل سنت و به همان