Skip to main content

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — Page 655

Contributors:

P.655
بابن سبب به خدمت نبوى حاضر شده اظهار انكسار از ارجاف اشرار على ما روته علمائهم الاحبار فرموده پس با وصف اين حالت پر ملالت كلامى بخطاب آن حضرت گفتن كه نفى خلافت كه اعظم منازل و اجل فضائلست صراحة مخالفت غرض تسليه و تطييب قلب حزين و ازاله اوهام منافقينست بخلاف مثالى كه آورده كه در اينجا صدور طعنى از احدى مفروض نيست و انسان آخر بر خلاف مرتكب داب اقتراح گرديد كه درين صورت نفى توليت بلاد ديگر از و مستقبح نمىشود اگر فرض كنيم كه اين انسان آخر طلب توليت بلده ديگر از امام ثانى ننمايد بلكه اعداى او بسبب متولى ساختن بلده معينه فقط طعن برو آغاز نهند و گويند كه اين امام ثانى بتوليت اين انسان ابعاد و طرد او از بساط قرب خود مىخواهد و منشأ آن بغض و عداوت اوست و باز اين انسان آخر از مقالات حساد و اراجيف اهل عناد تنگدل شده به خدمت اين امام ثانى حاضر شده اظهار انكسار قلب خود نمايد و شكايت اقوال معاندين خود كند و باز امام ثانى بجواب اين انسان آخر بگويد كه آيا تو راضى نمىشوى كه باشى تو مثل كسى كه ولايت اين بلده در حالت حيات امام اول يافته و بعد از وفات او بخلافت نرسيده پس ولايت اين بلده و سائر بلاد بتوهم بعد من به تو نخواهد رسيد اين كلام مستقبح و مستنكر خواهد بود و اصلا موجب تسليه و تطييب قلب كئيب او و سبب ازاله و هم معاندين و ازاحت ارجاف مخالفين نخواهد شد بلكه موجب تقويت كلام آن جماعة خواهد گرديد و على الخصوص هر گاه اين انسان آخر اخص خواص امام ثانى باشد و بفضائل عاليه و مناقب ساميه موصوف و از ابتداى امر تا اين مقام به صرف همت و اهتمام در اطاعت و امتثال ان امام و بذل نفس خود در حمايت او بمقابله خصام و مقاتله و مجاهده مخالفين لئام معروف باشد و خود اين امام در اظهار مناقب و محامد اين انسان آخر كه ابن عم و داماد او باشد هميشه مصروف باشد و او را بمنزله نفس خود را نموده باشد و باز