از وى غافل ماندند ، و هيچ چيز از او نقل نكردند ، و همچنين هر يكى احتمالات عقليه نقل كند و خواهد كه كارخانهء نقل را خراب سازد ، البته عقلا آن را نخواهند پسنديد ، فهكذا الحال ههنا ] - انتهى ما اردنا نقله .
و بعد سماع اين افادات متينه و تحقيقات رزينهء حضرت شاه ولى اللَّه گمان ندارم كه هيچ محصلى كه أدنى بهره از شرم و حيا ، و مجانبت از كذب و افترا داشته باشد ، جسارت كند بر حمل احاديث غدير بر امامت تصوف ، كه والد شاهصاحب موصوف داد حسن بيان در قلع و قمع مطالب صوفيه داده ، پايهء سخن بمرتبهء عالى نهادهاند ، و در كمال تعبير و تحقير و استيصال آن بالنقير و القمطير ، و اظهار غايب بىاصل و احتقار و ارسال آن بدار البوار سعى جميل بتقديم رسانيده ، اهل حقّ را از توجه به بسيارى از كلمات بى اصل و تأويلات صريحة الهزل وارهانيده ، فللَّه دره و عليه أجره ! چهارم : آنكه مولوى اسماعيل در « رساله امامت » گفته : [ نكته اول :
امامت ظل رسالت است .
بناى آن بر اظهار است ، نه بر اخفا ، بخلاف سائر ارباب ولايت .
پس چنان كه ادعاى منازل وجاهت ، و ادعاى مقامات ولايت ، و بيان معاملات رباني ، و كشف اسرار روحانى در حق ارباب ولايت مظنهء سلب و زوال است ، همچنين در حق ايشان باعث ترقي و كمال ، و آنچه از قسم كلمات فخريهء ائمهء هدى سر برميزند ، مثل آنچه از حضرت أمير المؤمنين على مرتضى منقول است :
« أنا الصديق الاكبر ، لا يقولها بعدي الا كذاب ، و أنا القرآن الناطق »
و آنچه از سيد الشهداء در معركهء كربلا از اشعار
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 594
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٩٤