و حديث طير ، و
حديث « أنا مدينة العلم و على بابها »
، و حديث تشبيه ، كه همهء اين را اكابر اساطين و صدور ماهرين ، و حذاق بارعين ، و اجلهء معتمدين محدثين سنيه روايت كردهاند ، و با آنكه هر سه روايت اولين را نيز والد ماجدش در فضائل جناب امير المؤمنين عليه السّلام ذكر كرده و صحت « حديث تشبيه هم از كلامش ظاهر ، كما سيظهر فيما بعد انشاء اللَّه تعالى ، رد نموده ، و مبالغه و اغراق تمام در ابطال آن به كار برده .
پس از خدا و رسول شرم بايد كرد كه بعد رد اين احاديث شريفه ، چگونه روايت أبو نعيم قابل احتجاج و استدلال خواهد بود .
هفتم : آنكه مخاطب بعد جسارت بر رد و ابطال
حديث « أنا مدينة العلم »
و نقل اقوال زائغه در اين باب گفته :
[ پس تمسك به اين احاديث موضوعه ، كه اهل سنت آن را از دائرهء تمسك و احتجاج خارج كردهاند ، در مقام الزام ايشان دليل صريح است بر دانشمندى علماء شيعه ، و اين بدان ماند كه شخصى معرفت پيدا كند با نوكر شخصى كه او را از نوكرى بر طرف كرده ، و تقصيرات او را ديده و خيانت او را معلوم نموده ، از خانهء خود برآورده ، منادى در شهر گردانده كه فلان نوكر را با من سر و كارى نيست ، من ذمهدار او نيستم و عهدهء معاملات او ندارم . اين شخص سادهلوح اين همه مراتب را دانسته ، با آن نوكر معامله دين نموده ، وزر معامله از آن شخص در خواستن آغاز نهاد . اين سادهلوح نزد عقلا در كمال مرتبه سفاهت خواهد بود ] [ 1 ] . انتهى .
هر گاه احتجاج و استدلال اهل حقّ
بحديث « أنا مدينة العلم و علي بابها » ،
هامش
[ 1 ] تحفه اثنا عشريه : 336 .