تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المحجة فيما نزل في القائم الحجة ع (سيماى حضرت مهدى ع در قرآن) (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
نمىگفتم تا اين‌كه به چشم خود ببيند . پادشاه مىپرسد : آيا من او را خواهم ديد ؟ راهب گويد : آرى ، سال نمىگذرد تا اين‌كه اسب‌هايش در [ دل ] كشورت نفوذ كنند و اين افراد ( كه از اين‌جا برده شده‌اند ) بر مذهب شما دلالت كنند و شيوه‌ى شما را باز گويند . پادشاه [ به او ] گويد : آيا كسى را نفرستم كه خبرى از ايشان بياورد يا نامه‌اى برايشان ننويسم ؟ راهب گويد : تو از اصحاب آن حضرت شوى كه كار را به او واگذارى و تسليم شوى و از او پيروى خواهى كرد [ و تو مىميرى ] . آن‌گاه مردى از اصحاب او بر تو نماز خواهد گزارد . آنان كه در سرنديب و سمندر فرود آيند : چهار مرد از بازرگانان اهل فارس‌اند كه از تجارت‌هايشان بيرون مىروند و در سرنديب و سمندر سكونت مىكنند تا اين‌كه صدا را مىشنوند و به سوى آن روان مىگردند . آن‌كه از روى مركبش در سلاهط ناپديد گردد : مردى از يهوديان اصفهان است . او هم‌راه با كاروانى ، از سلاهط بيرون مىرود . در آن اثنا كه در كشتى سوارند ، در دل شب خوانده مىشود . از مركب بيرون مىرود ؛ ( چنان‌كه ) بر قطعه زمينى از آهن سخت‌تر و از ابريشم نرم‌تر . ناخدا به سراغش مىآيد . چون او را ميان آب مىبيند ، فرياد مىزند : كمك كنيد كه دوست شما غرق شد ؛ ولى آن مرد پاسخ مىدهد : نترس ؛ بر من باكى نيست . من بر روى زمين سختى هستم . پس ميان او و ايشان جدايى مىافتد و زمين برايش درنورديده مىشود كه به دوستانش ملحق مىگردد و هيچ‌كدام از ايشان تأخير نخواهند كرد . » [ 18 ] عنه ، قال : و بالإسناد الأوّل أنّ الصّادق عليه السّلام سمّى أصحاب القائم عليه السّلام لأبي بصير فيما بعد . فقال عليه السّلام : « أمّا الّذي في طاربند الشّرقيّ : بندار بن أحمد بن سبكة يدعى « 1 » بازان و هو السّيّاح المرابط .
هامش
( 1 ) . [ در مأخذ : بندار بن أحمد بن سكّة تدعى . ]