بعد از آن على و زبير ( رض ) معذرت كردند و گفتند : ناخوشنود نشديم مگر به جهت تأخر از مشورت ، و در سزاوارتر بودن صدّيق به اين منصب جليل شكى نداريم ، او يار غار پيغمبر خداست ( صلى اللَّه عليه و سلم ) ، و شرف و نيكى او باليقين مىدانيم ، آن حضرت ( صلعم ) در حيات خود او را امام و پيشواى نماز فرموده انتهى ملخصا .
پس احاديث اصحاب ( رضى اللَّه عنهم ) كه شريك واقعه باشند بمقتضاى
حديث ( ليس الخبر كالمعاينة )
بر حديث أم المؤمنين مسطور ، كه حضور او در اين مجامع ، مانند حضور حضرت زهراء عليها السّلام بر اصول اماميّه هرگز ثابت نيست رجحانى داشته باشد ، چه جاى آنكه محصّلش نفي بيعت تا شش ماه بود ، و محصول روايات اصحاب بيعت مرتضوى قريب وفات جناب پيغمبر ( صلى اللَّه عليه و سلم ) باشد كه اسهل از نفي مذكور است ( و قد ثبت أنّ الاثبات مقدم على النفي ) .
و روايت معرفت امام يعنى
( من لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية )
و مانند آن كه در كتب معتمده مندرج است ، مؤيد همين است كه طول مكث در بيعت واقع نشده .
و اصرار سعد بن عباده بر تخلّف ( على ما في الصواعق و الصواقع ) ضعيف و مردود ، بلكه خلاف آن از اختيار بيعت ، با وصف صحّت و اعتماد ، نزد محدّثين مروىّ و مسرود .
و دعوى تخلّف اسامه مانند سعد ( كما قال الحلى في نهج الحق و غيره ) از احاديث مطرود ، و از نقل سيد مرتضى در ( شافى ) و مجلسى در ( بحار ) مىتوان يافت كه نزد اهل سنت رجوع سعد بن عباده را حج است نه مرجوح .
پس معلوم شد كه تقاعد كذائى كه از صحيحين دريافت مىشود در اجماع
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٩٠