[ ( آ ) ]
آتش : كنايه از لهيب عشق الهى است ، آتش عشق ، لهيب و شور عشق كه عاشق را مىسوزاند .
عطار :
همان آتشى كه در حلاج اوفتاد * همان در روزگارم اوفتادست .
آتش ابراهيم .
آسمان عقل : آسمان جهت علوى ، آسمان عقل شايد به معناى آسمان ظاهر و جهان شهود در برابر آسمان غيب كه محل و موطن انوار و تجليات الهى است . آسمان رمزى از سرّ انسان است .
آفاق : جمع افق ؛ ناحيه ، هرچه از پهنهء فضا قابل رؤيت باشد ، كرانههاى آسمان ، اطراف ، يكى از مقدمات سير و سلوك عرفانى ، سير آفاق و انفس است .
آيات جلال : آيات جمع آيه از اوى ؛ نشان ، دليل ، علامت . نشانهاى از وجود و ذات حقيقى خداوند . مظهر ذات و اسماء است .
آيات جلال ؛ نمادها و نشانههاى شكوهمند خداوندى است .
* * *
[ ( أ ) ]
ابد : آنچه آن را آخر نباشد . اسم بقاست ، امتداد ظهورات معنا در صور اسماء قابله و صفات منفعله . صفتى از صفات خداوند . فرق ازل و ابد آن است كه ازليت را بدايت و اوليت نيست ، و ابديت را نهايت و آخريت نباشد . استمرار وجود در زمانهاى تقدير شده و غيرمتناهى به سوى آينده .
حافظ :
از كران تا به كران لشكر ظلم است ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است
ابدال : جمع بدل ، رجال هفتگانه از اولياء اللّه را گويند كه پايينتر از مرتبهء قطب است . قيصرى گويد : آنان كسانى هستند كه به واسطهء عارى شدن از قيود مادى و رفع حجاب ظلمت و مادى مىتوانند به اشكال و صور مختلف نمودار شوند « 1 » .
هامش
( 1 ) . قيصرى ، شرح فصوص ، به نقل از فرهنگ اصطلاحات عرفانى .