Skip to main content

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — Page 392

Contributors:

P.392
با نااميدى آواز يأس سرمىدهى پس با دست چپ سپر فروتنى برگير و با دست راست شمشير خونريز و خودت ، ترسان باش و از كمين جفا برحذر باش و اگر با تاريكى و ظلمت سفر ، رويارو شدى با مشعلهاى نور صفا برو و به دوست بگو ، چون خوارىام را مىبينى بكوش تا مرا قبل از ديدار ببخشايى به راستى كه « عشق » بازگشتى ندارد مگر به جاى آرزو

( 4 )

[ كدام سرزمين ، از تو خالى است ] كدام سرزمين ، از تو خالى است تا برخيزند و تو را در آسمان جستجو كنند ؟ تو آنها را مىبينى كه ظاهرا تو را مىجويند ولى به خاطر نابينايى تو را نمىبينند

( 5 )

[ عشق هميشه قديم بود ] عشق هميشه قديم بود در ازل همه چيز از عشق آغاز شد عشق حادث نيست چون حدوث صفت است براى آنكس كه او را كشته‌اند زندگى است صفاتش از اوست كه حدوث در او راه ندارد