محافظت كند . اگر در دنيا كسى از اين دسته باقى نماند ، دليلى براى حفظ دنيا وجود نخواهد داشت . پس مقصود ، دليل بقاى كلمه « اللّه » است كه افراد خاص از آن آگاهى دارند و آن متذكر شوند . اى بسا در همان زمان ممكن است كسانى باشند كه ذكر « اللّه » گويند ، بىآنكه از آگاهى داشته باشند . ولى اين ذكر بىآگاهى ، اعتبار و منزلتى ندارد .
مراتب ذكر نزد عارفان و اهل اللّه نهصد و پنجاه و يك درجه است و نزد ملامتيان نهصد و بيست درجه .
ذوالنون مصرى گفت : ذكر خدا غذاى جان من است ، و ثناى او ، شراب جان من است و حيا از او لباس جان من است .
بايزيد بسطامى مىگويد : سى سال خدا را ياد كردم ، چون خاموش شدم نگاه كردم كه حجاب من ذكر من بود .
ابو القاسم جنيد بغدادى مىگويد : حقيقت ذكر فانى شدن ذاكر در ذكر است ، ذكر در مشاهده مذكور .
مولوى گويد :
ذكر حق كن بانگ غولان را بسوز * چشم نرگس را از اين كركس بدوز
صبح كاذب را ز صادق واشناس * رنگ مى را باز دان از رنگ كاس
آنچه عيسى كرده بود از نام هو * مبتدى پيدا ورا از نام او
چونكه با حق متصل گرديد جان * ذكر آن اين است و ذكر اين است آن
اينقدر گفتيم باقى فكر كن * فكر اگر جامد بود رو ذكر كن
ذكر آرد فكر را در اهتزاز * ذكر را خورشيد اين افسرده ساز
اصل خود جذب است ليك اى خواجه تاش * كار كن موقوف آن جذبه مباش
( مثنوى )