[ روايت ] 13
از خلق ، از ظلّ ممدود « 1 » ، از شاهد معظّم « 2 » ، از نور فريد ، روايت كند كه حق هيچ خلق نيافريد به او دوستتر از محمّد و عترت او . ايشان را خلق جنان كلّى .
به خلق منقسم خواهد ارواح و اشباح را ، يا خلق كون ، يا خلق آدم ، يا خلق محمّد ( ص ) ، يا عالم امر ، يا خلق حق و اين صحيح است . به ظلّ ممدود صبح خواهد :
خداوند فرمود :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
« 3 » ، يا شب ، يا ظلّ طوبى ، يا ظلّ حق و آن صفت اوست ؛ اين صحيح است . و به شاهد معظّم شمس خواهد ، خداوند فرمود :
« ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا »
« 4 » و اين صحيح است . يا بدان روح خواهد ، يا محمد ، يا عرش ، يا عروس التباس در لباس فعل . به نور فريد نور مصطفى ( ص ) خواهد ، يا روح ، يا روح او ، يا نور
« سِدْرَةِ الْمُنْتَهى »
« 5 » ، يا نور كرسى ، يا نور عرش ، يا نور غيب ، يا قرآن ، و اين صحيح است ، و تفسير تمام حديث . خداوند دربارهء پيامبرش فرمود : « لولاك لمّا خلقت الكون » « 6 »
هامش
( 1 ) . ظلّ ممدود : سايه گسترده شده ، ظل نزد عارفان ، وجود اضافى است كه به مقتضيات اعيان ممكنه و احكام آنها ظاهر است و آن احكام همان معدوماتى است كه ظاهر شده است ( كشاف ، ص 931 ) عارفان ، همهء موجودات را ظل و سايه خدا مىدانند . ظل را به چند دسته گفتهاند : ظل اول : عقل اول به اعتبار اينكه اول عينى است كه به نور حق ظهور يافته . ظل اللّه ؛ انسان كامل كه متحقق به حضرت ذات است ، ظل الطلالات : اسماء الهى ، ظل انوار : افلاك و كليات عناصر . ظل حق ، ظل ازل ، ظل طوبى ، ظل عرش .
ابن عربى ظل را بر دو نوع تقسيم مىكند ، يكى ظلى كه در شخص مستهلك مىشود و به خارج او امتداد نمىيابد . كه ظل غير ممدود است و ديگر ظلى كه به خارج از شخص امتداد مىيابد كه ظل ممدود نام دارد و آن انسان كامل است . ( المعجم الصوفى ، ص 179 ) .
( 2 ) . شاهد معظم : شاهد به معناى گواه و حاضر و فرشته و روز آدينه . در اصطلاح به حق شاهد گويند .
صوفيان گويند : آنچه در دل آدمى حضور داشته و ياد آن در دل غلبه داشته باشد . آنچه بر اثر مشاهده يا به طريق وجد يا حال يا تجلى يا شهود در دل حاضر شود .
( 3 ) . فرقان ، آيه 47 ؛ آيا نديدى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترانيد .
( 4 ) . فرقان ، آيه 47 ؛ آنگاه آفتاب را دليلى بر آن گرفتيم .
( 5 ) . نجم ، آيهء 14 ؛ سدرهء آخر .
( 6 ) . حديث قدسى : اگر به خاطر تو نبود هرگز هستى را نمىآفريدم . منابع ديگر : تمهيدات عين القضات همدانى ، صفحات 42 ، 180 ، 265 ، روح الارواح ، ص 248 ، حالات ابو سعيد ابو الخير ، ص 34 ، مشارق الدرارى ، ص 545 ، كاشف الاسرار ، ص 2 .