چند مورد از آن مفاسد را بيان مىكند :
1 . لازم مىآيد كسى كه كلام بودن الفاظ و كلمات مصحف را انكار مىكند ، كافر نباشد ، در حالى كه از ضروريات دين پيامبر ( ص ) اين است كه قرآن كلام حقّ است و منكر آن نيز ضرورتا كافر است .
2 . لازم مىآيد قرآن كه كلام حقيقى حقّ است ، دعوت به تحدّى و معارضه نداشته باشد .
3 . لازم مىآيد كه مكتوب مصحف قرائت و حفظ نشود ، در صورتى كه كلام حقيقى حقّ نباشد .
سپس صاحب مواقف چنين نتيجه مىگيرد : حمل كلام شيخ اشعرى بر معناى دومى كه از كلام بيان كرديم ، واجب است . در اين صورت ، كلام نفسى در نزد شيخ امرى خواهد بود كه شامل لفظ و معنى باشد و قائم به ذات حقّ .
قوشچى نيز مىگويد : « مفاسد مذكورى كه بنا بر فهم اصحاب از كلام شيخ لازم آمد ، در وجه أوّل و دوم از وجوه معتزله بيان كرديم و جواب آنها را نيز داديم . حال بايد متذكّر شويم ، آن كسى كه منكر كلام بودن مكتوب در مصحف است ، زمانى كافر خواهد بود كه معتقد باشد قرآن كلام حقّ تعالى نيست ، به معناى اينكه از مخترعات بشر است . امّا زمانى كه معتقد باشد قرآن كلام حقّ است ، بدين معنا كه قائم به ذات حقّ مىباشد ، بلكه مكتوب مصحف دلالت بر صفت حقيقيه دارد و اين صفت از مبدعات و مخترعات خود حقّ تعالى است كه آن را در لسان ملك يا لسان نبىّ ايجاد كرده و يا اينكه آن را به صورت نقوشى كه دالّ بر آن كلام است در لوح محفوظ ايجاد كرده است ، كفر نيست ، بلكه مذهب اكثر اشاعره اين است و سزاوار نيست توهّم كفر شود . »
از اين بيان قوشچى چنين استنباط مىشود كه وى نيز همانند اشاعره كلام حقّ را همان كلام نفسانى مىداند .
تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: شمس الدين محمد بن احمد خفرى
ص٦٦