رفته كه حتى مهمترين نيازهاى طبيعيش نيز تحت شعاع آن واقع شده است . از اين مطلب نتيجه مىگيريم كه صادق در اين مرحله به حيات جديدى پا گذاشته كه مقتضيات آن با انسانهاى عادى متفاوت است . شاهد اين مدعا ، اشارات بعدى خواجه عليه رحمة الله - است كه در ادامه به آنها مىپردازيم .
خداوند متعال توان دستيابى انسان به حياتهاى تازه را در قرآن بيان داشته و مىفرمايد :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها . . .
« 1 » آيا آن كس كه مرده بود پس او را زنده كرديم و برايش نورى قرار داديم كه با آن در بين مردم حركت كند ، مانند كسى است كه در تاريكى است و هيچ راه خروجى از آن ندارد ؟
لذا قرآن كريم مىفرمايد :
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً .
« 2 » هركس از مرد و زن كه عمل صالح بجا آورد در حالىكه مومن است پس ما او را به حيات مطلوب زنده مىكنيم .
تلمسانى در ادامه مىفرمايد : « كلام خواجه ( و لا يشهد من نفسه الا اثر النقصان ) ، يعنى به واسطه كاستىها و عدم هماهنگيش با مقتضيات الهى ، نفسش را كوچك مىشمارد و صفات خداى را بزرگ مىداند » .
عارف هرچه در مسير تقرب به خدا جلوتر مىرود به ضعف ، فقر و احتياج خود به پيشگاه الهى بيشتر واقف مىشود و در عوض ، عظمت و بىكرانى اسماء و صفات الهى را بهتر ادراك مىكند ،
عظم الخالق فى انفسهم . . .
« 3 »
حضرت يوسف عليه السّلام با وجود آنكه در قرآن در زمرهء بندگان مخلص خدا بيان شده است ، در ارتباط با نفس خويش اينگونه صحبت مىكند :
ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي .
« 4 » من نفس خودم را از بدى دور نمىدانم ، مسلما نفس به زشتى فرمان مىدهد ، مگر آنكه رحم پروردگار من شامل حال من شود .
هامش
( 1 ) . انعام / 122 .
( 2 ) . نحل / 97 .
( 3 ) . نهج البلاغه ، خ 184 .
( 4 ) . يوسف / 53 .