سر رفت جسد برود و همينطور وقتى صبر رفت ، ايمان برود .
امام على عليه السّلام مىفرمايد :
الصبر صبران : صبر على ما تكره و صبر عما تحب .
« 1 » شكيبايى دو نوع است : شكيبايى براى آنچه نمىپسندى و شكيبايى از آنچه دوست دارى .
معناى اين حديث ظريف است . چيزهايى كه انسان از آنها كراهت دارد ، بايد صبر كند تا از او دفع شوند ، و براى رسيدن به امور مورد علاقهاش بايد صبر كند . در همه حال بايد صبر را پيشه كند .
بنابراين مهمترين نوع صبر از ديدگاه امير المومنين عليه السّلام ، صبر بر بلاهاست و هيچ بلائى سختتر از درد هجران نيست . اين درد كه آمد ، همهء بلاهاى دنيوى آسان مىشود . به هر چيز بخواهى مىرسى و تنها چيزى كه درمان ندارد خار هجران است . اين را بايد به چشم دل بگيرد و تحمل كند و اگر تحمل كرد آبديده مىشود .
باغبان گرچند روزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش « 2 »
و اين خار هجران در دل نشانهء عشق است . نشانهء محبت است . بلائى كه به انسان مىرسد نشانهء عشق خداست . مىفرمايد : ما به اين خاطر شما را به سختى مىاندازيم كه برگرديد به سوى ما چون شما را دوست داريم . خداوند در طوفان حوادث عاشقان را شكار مىكند نه در ناز و نوازش .
به تعبير علامه حسنزادهء آملى ، جوهر وجود آدمى در بلاها شناخته مىشود و قيمت پيدا مىكند . هر موجودى براى رسيدن به كمال مطلوبش اين بلاها را به جان مىخرد .
آتش كوره آهنگر و پتك دو دمش * نخورد آهن اگر ، تيز و درخشان نشود
چابك از آسياب تا به تنور سوزان * نرود گندم اگر لايق دندان نشود
در بيابانبلا هركه نشد پرورده * رهنورد كتل عشق به دوران نشود « 3 »
پس جوهر صبر استقامت است و استقامت در جايى است كه انسان در برابر چيزى قرار بگيرد . بىخود در گوشهاى نشستن استقامت نيست . مثلا پايدارى در مقابل گناهان
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 55 .
( 2 ) . حافظ .
( 3 ) . از نگارنده .