فرشته به او گفت : جاى تو پاك و پاكيزه است ، مرد بنى اسرائيلى گفت : كاش براى پروردگار ما چهارپائى بود كه اگر پروردگار ما الاغى ميداشت آن را در اينجا ميچرانديم ، زيرا اين گياه تباه مىشود ( و از آن نفع و سودى بدست نمىآيد ) فرشته به او گفت :
پروردگار تو الاغ ندارد ؟ ( و به آن نيازمند نيست كه اگر چنين باشد جسم خواهد بود ، و نمىشود جسم ، پروردگار باشد ) مرد بنى اسرائيلى ( سخن فرشته را درك نكرده و نيافته دوباره به دو ) گفت : اگر براى او الاغى بود مانند اين گياه تباه نمىگشت ! پس خداى توانا و بزرگ بفرشته وحى نمود كه او را باندازهء عقلش پاداش مىدهم .
مرحوم مجلسىّ ميفرمايد : و خبر آشكار در آنست كه آن مرد اسرائيلى با داشتن اين عقيده و باور ناشايسته ( باينكه كاش براى پروردگار ما چهارپائى بود ) سزاوار ثواب و پاداش است
بحار الأنوار ( ج 1 و 2 ) ( بنادر البحار ، كتاب العقل و العلم و الجهل ) ( فارسى ) — صفحة 14
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤