تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
نميدهيم كه اين اجسام در واقع مربّع باشند كه ما آنها را به شكل دائره مىبينيم با آنكه هيچ دليلى قبلا - يعنى پيش از حسّ و تجربه - نداريم بر اينكه بطور قطع بگويد هرواقع خارجى بايد موجب پيدايش صورت محسوسى باشد كه عينا همان خصوصيّات هندسى را كه واقع خارجى دارد اين صورت نيز داشته باشد زيرا هيچ تناقض منطقى در اين فرض نيست كه يك جسم مربّع‌شكلى در ادراك حسّى ما به شكل دائره نمودار شود . پس اعتقاد بر اينكه صورت محسوس نبايد خصوصيّات هندسى واقع خارجى خود را از دست بدهد يك اعتقاد استقرائى است و معناى اين آنست كه قضيّه‌ايكه ميگويد : ( آنچه كه ما آن را به شكل دايره مىبينيم در واقع خارجى مربّع نيست بلكه واقعا دايره‌اىشكل و يا نزديك بدايره است ) قضيّه‌اى استقرائى و مستدلّ است . و ميتوان همين قضيّه را مثالى براى توضيح اساس استقرائى و كيفيّت استدلال استقرائى بر آن مطلب قرار داد . فرض مربّع بودن واقع آن صورتى كه صورت محسوس آن ، دائره‌اىشكل است به معناى يكى از دو چيز است : يا آنكه ما يك مقدار از آن چيز را كه مواجه هستيم نمىبينيم و يا چيزى را مىبينيم كه مواجه با آن نيستيم زيرا هنگاميكه ما صفحهء گردى را مىبينيم و فرض ميكنيم كه آن صفحه در واقع مربّع است اگر اين مربّع همان مربّعى باشد كه ميتوان آن را داخل دائره‌اى كه ما آن را مىبينيم ترسيم نمود معنايش آنست كه آن مقدار از امتدادى كه صورت محسوس نمودار آنست از واقع صفحه بزرگتر است و اگر اين مربّع بزرگتر از مربّعهائى باشد كه امكان دارد و در داخل دائره‌ايكه ما آن را مىبينيم ترسيم شوند مانند آنكه صفحه باندازهء مربّعى باشد كه بتوان آن دائره را در ميان آن مربّع ترسيم كرد معنايش آن خواهد بود كه جزئى از امتداد مربّع را ما نمىبينيم و از اين بيان چنين نتيجه ميگيريم كه اگر چشم من - البته با بودن شرايط عامّهء ديدن -